{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر،

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بالاخره هم را می بینیم و از کنار هم آرام می گذریم، من چشم هایم را می بندم تا مبادا نگاهم بلرزد، اما در لحظه گذشتن یکباره تمام وجودم می بویدت، عطری آشنا، عطر خنده هایت، عطر نگاهت، عطری لبریز از خاطرات خوب...
تو می روی و من سرشار از عطر تو می مانم.
گیریم که نگاه، گناه باشد، بوییدن که گناهی ندارد، دارد؟
دیدگاه ها (۲)

دستهای کند و تنبلم!بجنبید...چیزی به یلدا نمانده،شال گردنش را...

در سکوت غریبانه چشمانتدر پایان این پاییز دلگیریلدا هم رسیدو ...

زِ عشقت بند بندِاین دل " دیوانه " می لرزدخرابم می کنی امّا خ...

دعوا کن ولی با کاغذت! اگر از کسی ناراحتی یککاغذ بردار و یک م...

p1بوی عطر قدیمی، دوباره تمام فضای سالن را پر کرده بود. همان ...

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 5کائده:وقتی هارو را برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط