{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

When bitterness became sweet

#وقتی_تلخی_شیرین_شد

Part ⁸

کمی بعد کلاس شروع امروز کلاس اول شون زبان بود که هم جیمین هم جین جوری در حرف هایشان غرق شده بودن که نفهمیدن زنگ الان شروع میشه و زبان دارن و قراره کسی که جین عاشقش شده بیاد سر کلاس، هردو شون سر جاهای خودشون نشسته بودن و باهم حرف میزدن که در کلاس باز شد و قامت بلند و هیکل زیبای استاد زبان کیم نامجون پیدا شد،نامجون وارد کلاس شد و با همه سلام کرد، توی همین چند ثانیه جین برای بار دیگر عاشق استادش نامجون شد، نامجون که کیفی در دست داشت و عینکی در چشمانش ارام سمت میزش رفت و کیف را روی میز گذاشت و عینکش را کمی در صورتش تنظیم کرد و بعد وسایلش را از کیف در اورد که متوجه نگاهی سنگین روی خودش شد، استاد سرش را بالا اورد و به کل کلاس نگاهی انداخت و بعد دنبال صاحب ان نگاه سنگین روی خودش گشت که ناگهان فهمید کسی که بهش خیره شده بود،کیم سوکجین بود، کسی که تموم کلاس و دانشگاه او را با لقب جذاب و زیباترین امگا میشناختند، در ان طرف جین متوجه شد که نامجون دارد نگاهش میکند اروم سرش را پایین گرفت طوری که کسی متوجه نشود او تمام مدت به استادش خیره شده بود و حتی نامجون متوجه نشود که جین خجالت کشیده است

نامجون صدایش را ارام صاف کرد و شروع کرد به تدریس، توی اون چند ساعت کلاس اول جین خیلی کم حواسش به درس بود زیادتر حواسش را به نامجون داده بود انگار که عشق در قلبش جوره ریشه داده بود که هیچ درخت ۱۰۰ ساله ای اینجوری در زمین ریشه نداده بود.
در طول کلاس نامجون متوجه نگاه های سنگین جین روی خودش ولی اهمیتی نداد، کلاس تموم شد و استاد از کلاس خارج شد و بعد دانشجو ها تک تک از کلاس بیرون رفتن، ان طرف جین و جیمین در حال جمع کردن وسایل شون بودن که باهم بیرون رفتن و که توی حیاط نشستن و باهم حرف زدن جین از جیمین میپرسید که چطوری به نامجون بگه که ازش خوشش اومده و جیمین هم به تموم چیزایی که بلد بود رو به جین یاد داد، بهش یاد داد که چطوری دلشو ببره، بهش یاد داد که چطوری یه امگای عاشق باشه و خیلی چیزای دیگه، کلاس و دانشگاه تموم شد و هردو امگا به خانه هایشان برگشتن....

لیلیلیلیلیلیلیلیلی ۳۰۰ تایی شدن مون مبارکککککک مرسی از شما که حمایت کردید و زیادمون کردی و همیشه بهم انرژی دادید و مرسی از خودم که همه چیو تحمل کردم دوستون دارم خیلی زیاد تاج سرهام بوس به تک تک تون💋💋💜🛐

این پارت هم هدیه بود هااا شرط داریم واسه پارت بعد
۳۵ لایک ۱۶ بازنشر کامنت های گوگولی تون رو ببینم
دیدگاه ها (۳۳)

-نامه ای از من به خودم:خواستم بگم که متاسفم با دستای خودم نا...

When bitterness became sweet

When bitterness became sweet

سناریو btsوقتی روی استیجی و با دنسرای مرد گرم گرفتی (به عنوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط