چند پارتی
[وقتی هم معلمته هم دوستپسرت...]
________________________
از روی صندلی بلد شدم تا خواستم از کلاس خارج شم صدای یکی اومد سرمو چرخوندم
هوف دوباره این پسره مین جون
"&ا/ت وایسا باهم بریم بیرون..
چشمامو چرخوندم
" +نمیخواد تو خوش باش دنبال منم نیا
بعد از حرفم بدون معطلی از کلاس خارج
شدم
پسره هیز همش دنبال دخترایی من نه یکی دیگه..
همین جور که داشتم داخل دلم غر غر میکردم وارد سالن غذا خوری شدم و رفتم سمت میز سلف غذا خوری و یکم غذا داخل سینی گذاشتم و روی یکی از صندلی ها نشستم شروع کردم به خوردن غذا
واقعاتش دوستی ندارم داخل مدرسه یا شاید تنهایی رو دوست دارم و دلم نخواد دوستی داشته باشم..
هوفی کشیدم
همین جور که غذا میخوردم به دور اطراف هم نگاه میکردم صدای حرف زدن آدما و برخورد قاشق و چنگال با ظرفا میومد و هر طرف رو که نگاه میکردم یکی مشغول غذا خوردن بود
یکی با دوستاش حرف میزد و یکی هم سرگرم گوشی خودش بود منم آروم غذامو میخوردم
و گاهی نگاهمو روی آدمای اطراف میچرخوندم و حواسم به شلوغی و رفت و آمدای سالن بود
غذامو خوردم که صدای زنگ کلاس اومد زود از روی صندلی بلد شدم با چند تا بچه های که داخل کلاس من بودن رفتیم سمت سالن اصلی
جلوی در سالن بودیم در سالن باز شد همه به صف وارد سالن شدن یک گوشه وایسادن منم کنار متاسفانه مین جون وایساده بودم و نگاه به روبه رو کرده بودم و منتظر جیمین بودم
"ویو چند دقیقه بعد"
همین جوری با مین جون بحت دعوا میکردم که در سالن باز شد
اقامت جیمین نمایان شد اما تنها نبود.. با استاد سولی بود یک چند وقت شایه شده بود که استاد سولی از جیمین خوشش میاد و حتی قبلا باهم داخل رابطه بودن
با دیدن صحنه خیلی اعصبانی شده بودم دلم میخواست برم با جیمین دعوا کنم و بزنم زیر گریه ولی نمیشد نفس عمیقی کشیدم
"+هوف... چیزی نیست ا/ت... آروم باششش..
کلاس شروع شد
استاد سولی و جیمین داشتن باهم درس میدادن جیمین چند وقت یک بار نگام میکرد ولی اصلا برام مهم نبود
" ویو آخر کلاس "
کلاس تموم شده بود
یک کلاس دیگه داشتیم ولی استاد نیومده بود بخاطر همین میتونستم برم خونه کوله پشتیم روی کولم بود داشتم داخل خیابون آروم قدم میزدم و به صحنه که دیده بودم فکر میکرد
"+میدونه روی این چیزا حساسم..
" +ولی بازم اذیتم میکنه
" +هوف
تقریبا یکم دیگه به ایستگاه اتوبوس میرسیدم که یهو.....
________________
ببخشید دیر شد✨💞
________________________
از روی صندلی بلد شدم تا خواستم از کلاس خارج شم صدای یکی اومد سرمو چرخوندم
هوف دوباره این پسره مین جون
"&ا/ت وایسا باهم بریم بیرون..
چشمامو چرخوندم
" +نمیخواد تو خوش باش دنبال منم نیا
بعد از حرفم بدون معطلی از کلاس خارج
شدم
پسره هیز همش دنبال دخترایی من نه یکی دیگه..
همین جور که داشتم داخل دلم غر غر میکردم وارد سالن غذا خوری شدم و رفتم سمت میز سلف غذا خوری و یکم غذا داخل سینی گذاشتم و روی یکی از صندلی ها نشستم شروع کردم به خوردن غذا
واقعاتش دوستی ندارم داخل مدرسه یا شاید تنهایی رو دوست دارم و دلم نخواد دوستی داشته باشم..
هوفی کشیدم
همین جور که غذا میخوردم به دور اطراف هم نگاه میکردم صدای حرف زدن آدما و برخورد قاشق و چنگال با ظرفا میومد و هر طرف رو که نگاه میکردم یکی مشغول غذا خوردن بود
یکی با دوستاش حرف میزد و یکی هم سرگرم گوشی خودش بود منم آروم غذامو میخوردم
و گاهی نگاهمو روی آدمای اطراف میچرخوندم و حواسم به شلوغی و رفت و آمدای سالن بود
غذامو خوردم که صدای زنگ کلاس اومد زود از روی صندلی بلد شدم با چند تا بچه های که داخل کلاس من بودن رفتیم سمت سالن اصلی
جلوی در سالن بودیم در سالن باز شد همه به صف وارد سالن شدن یک گوشه وایسادن منم کنار متاسفانه مین جون وایساده بودم و نگاه به روبه رو کرده بودم و منتظر جیمین بودم
"ویو چند دقیقه بعد"
همین جوری با مین جون بحت دعوا میکردم که در سالن باز شد
اقامت جیمین نمایان شد اما تنها نبود.. با استاد سولی بود یک چند وقت شایه شده بود که استاد سولی از جیمین خوشش میاد و حتی قبلا باهم داخل رابطه بودن
با دیدن صحنه خیلی اعصبانی شده بودم دلم میخواست برم با جیمین دعوا کنم و بزنم زیر گریه ولی نمیشد نفس عمیقی کشیدم
"+هوف... چیزی نیست ا/ت... آروم باششش..
کلاس شروع شد
استاد سولی و جیمین داشتن باهم درس میدادن جیمین چند وقت یک بار نگام میکرد ولی اصلا برام مهم نبود
" ویو آخر کلاس "
کلاس تموم شده بود
یک کلاس دیگه داشتیم ولی استاد نیومده بود بخاطر همین میتونستم برم خونه کوله پشتیم روی کولم بود داشتم داخل خیابون آروم قدم میزدم و به صحنه که دیده بودم فکر میکرد
"+میدونه روی این چیزا حساسم..
" +ولی بازم اذیتم میکنه
" +هوف
تقریبا یکم دیگه به ایستگاه اتوبوس میرسیدم که یهو.....
________________
ببخشید دیر شد✨💞
- ۲.۶k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط