‌

تو براے رفتـن آمده بودے!
رفتـن از شهر...
رفتـن از ڪافه دنج خیابان شمالی...
وگرنه!!!
یڪ فنجـان قهـوه بامن،
اینقـــدر تلخی نداشت...!

#میلاد_سوری
دیدگاه ها (۳)

من برای "تـو" یکـ فنجان قهوه ی داغیکـ خلوتـ دنجچند خط شعر تا...

آخرین بازمانده از عشق

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

کاری به جز دلت، آرزو حاجی خانی

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط