{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد
غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد

خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت
لذت عشق به خونت بدوانم که نشد

خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت
تن در آغوش غریبت برهانم که نشد

خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند
و تو را مال دل خویش بدانم که نشد

خواستن نیست توانستن و من از ته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد.....
دیدگاه ها (۱)

الهی بمـــــیرم بـــــــــــــــرای خــــــــــــــودمکه در ...

سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو جان پر و بال می زند در طرب هو...

کجای این جنگل شب پنهون می‌شی خورشیدکم؟ پشت کدوم سد سکوت پر م...

عاشقم من عطش جان تو را میخواهمبوسه از آن لب و دندان تو را می...

خواســـــتم تا ته این قصه بمانم کهنشــــدغزلـــــی از ته دل ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواســـــتم تا ته این قصه بمانم کهنشــــدغزلـــــی از ته دل ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد....

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط