{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد
غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد

خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت
لذت عشق به خونت بدوانم که نشد

خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت
تن در آغوش غریبت برهانم که نشد

خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند
و تو را مال دل خویش بدانم که نشد

خواستن نیست توانستن و من از ته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد......
دیدگاه ها (۳)

کمی هم بغض من باشی تو را بسیار میخواهماگر آن دفعه بخشیدم ولی...

تو صفای روز گاران منینکند روزی دلم را بشکنیتا ترا دارم کنم ش...

ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﺤـﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺮﻭﯼﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾـﺮ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺮ...

ﺑﻐﻀﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﻡ ﺑﺮﺱ ﺁﺭﺍﻡ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﻡﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ...

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 6مایکی:من آدرسش را پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط