دل به او دادم که با جانش نگهداری کند

دل به او دادم که با جانش نگهداری کند
مرهم زخمم شود، جان مرا یاری کند

از همه عُشاق عالم ،چشم من او را گرفت
جای دل جان دادمش تا بلکه غمخواری کند

با خیال وصل او ، نامش شده ورد لبم
در هوایش تب کنم ، شاید پرستاری کند

روز و شب در فکر من رویای او می پرورد
چشم من جز او، از عالم حسِ بیزاری کند

لحظه ای از یاد او ،غافل نمی گردد دلم
بی هوایش جان من، احساس بیماری کند

تمام دنیایم شده چشمان رنگ قهوه اش
کاش دستان خدا، بر حال ما کاری کند...
دیدگاه ها (۱)

دل به او دادم که با جانش نگهداری کندمرهم زخمم شود، جان مرا ی...

رازی‌ است در آن چشم سیاهت، بنمایششعری نسروده‌ست نگاهت، بسرای...

رازی‌ است در آن چشم سیاهت، بنمایششعری نسروده‌ست نگاهت، بسرای...

رازی است در آن چشم سیاهت، بنمایششعری نسروده ست نگاهت، بسرایش...

#معرفی_آهنگدرخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهالِ دلبری ...

تمثال مبارک امام رضا علیه السلام

یاحسینای مسیحا که کنی زنده دو صد عیسی راای که چشم تو کند کار...

باور نمی کند دل من مرگ خویش رانه نه من این یقین را باور نمی ...

باور نمی کند دل من مرگ خویش را

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌اینخل امید ولایت را ثمر آورده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط