{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که یهو یه مرد عضله ای قد بلند وارد شد از صورتش زیاد چیزی ندیدم‌ چون تاریک بود .
بلند شو نفله بگو بابات کجاست ؟؟ چرا بابای من رو کشته؟؟
*به زور حرفاش رو فهمیدم و بعدش داشتم از هوش میرفتم که یهو یچیز داغ گذاشت روی دستم
آرتور خودتون حسابش رو برسید و تا وقتی که حرف از دهنش در نیومده ولش نکنید.
&چشم قربان
*تا میشد شکنجم دادن حتی نمیتونستم پلک بزنم انقدر شکنجم داده بودن و هر سری که میخواستم از هوش برم یه لگن آب سرد میریختن روم انقدر زمان کُند میگذشت که فکر کنم یک هفتست من اینجا زندانی ام ولی در واقعیت فقط یک روز گذشته که باز هم همون مرد گنده وارد میشه تا منو میبینه چنتا فوش رکیک میگه و داریا رو صدا میزنه
داریا بیا این تنه لَش رو جمع کن برای اینکه حرف بزنه باید یه کار دیگه کنم
×چشم ارباب
<و دیاکو از انباری میره>
[داریا ۴۹ سالشه و دیاکو ۳۴ سالشه و قدش ۱۹۸ لنا هم قدش ۱۶۰ ]
<داریا با کمی زحمت لنا رو به اتاق مهمان میبره زخم هاش رو پانسمان میکنه جای سوختگی هاش رو پماد میزنه وقتی کارش تمام شد میخواد لنا رو بیدار کنه هر کاری میکنه ولی لنا بیدار نمیشه و مجبور میشه به دیاکو بگه که لنا بیدار نمیشه
×ارباب لنا خانوم بیدار نمیشن انگار از هوش رفتن باید به بیمارستان برن
<و دیاکو بدون هیچ حرفی میره تا لنا رو ببینه وقتی میبینه حتی بعد از ریختن آب یخ روی صورتش هم لنا بیدار نشد نگران میشه
داریا به دکتر شخصیم زنگ بزن تا بیاد اینو درست کنه
×چشم ارباب
<و آرتور به دکتر زنگ میزنه دکتر میاد و لنا رو معاینه میکنه
دکتر: ارباب خانم لنا بخاطر خون زیادی که از دست داده از هوش رفته و بهش سِرُم زدم تا حالشون بهتر بشه و البته که یادتون باشه که ایشون خودشون هم از قبل کم‌خونی داشتن و زیاد نباید بهشون فشار وارد کنید
باشه اگه کارت تموم شده برو
دکتر : چشم‌ خدانگهدار
<و دکتر از عمارت میره و بعدش دیاکو میره پیش لنا و روی تختش میشینه>
واقعا باورم نمیشه که پدر همچین دختر ناز و ضریفی قاتل باشه
<دیاکو از اتاق لنا میاد بیرون چون جلسه مافیایی داشت و لنا به هوش میاد و داریا رو صدا میزنه >
• واووو چه اتاق بزرگی تقریبا ۲ برابر اتاق خودم بود
<و لنا شروع میکنه به گشتن کل اتاق و بعدش حموم میکنه و میاد بیرون ، تازه یادش میوفته لباس نداره و همینجوری رندوم در کمد رو باز میکنه . میبینه یه پیرهن بلند مردونه توی کمده و همون رو با لباس زیر قبلی‌قبلی اش که شسته بود و روی شوفاژ حموم خشکشون کرده بود میپوشه و میره بخوابه >
<پرش زمانی به صبح وقتی لنا بیدار میشه
صدای در میاد لنا بیدار میشه و یک خانم میانسال با صبحونه وارد اتاق میشه >
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و انتقام

رمان عشق و انتقام

★彡   Part 27 彡★ پس اونم گرمش بود. عالیه!حالا میتونم بدون این...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

The unwanted Roommate __________________________علامت ها: یو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 5چند ثانیه...فقط سکوت.هان بدون اینکه نگاهش را...

چند پارتی (درخواستی)

ددی خون آشام من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط