پارت چهار

پارت چهار

& هوسوک وقت داری × البته بیا تو & من باید ی چیزی بهت بگم من من ح ... & راستی در جواب پیشنهادت بله باهات ازدواج میکنم ... سه هفته و پنج روز بعد .. # ما اینجا جمع شدیم تا قربانی امسال رو اعلام کنیم . دیانا توماس بله قربانی امسال اونه + چی پس منظورتون اون روز توی اتاق این بود # ایشون رو به قربان گاه ببرید . ^ صبر کنید ولش کنید مادر این من نمیتونم همسر خودمو بکشم امکان نداره همچین کاری کنم . + ملکه من خواهش میکنم به من یک روز وقت بدین قول میدم که سابت کنم اون پیشگو حقیقت رو نمیگه $ باشه انجامش بده . اگه سابت کنی نمیمیری . + بش لئونارد سپاستین با من بیاید میریم پیش پیشگو . خب آقای پیشگو الان کتابت کجاست ؟ = دخل کشو هست سرورم + بش کتابو بیار . بفرمایید سرورم = این کتاب از پانصد سال پیش باقی مونده + کتاب قدیمی نیست این جعلیه اسم من هم داخل کتاب نیست بگو چرا با کتاب جعلی مردم رو گول میزنی وگرنه خودم میکشمت = من کسی رو گول نمیزنم سرورم + ببریدش قربان گاه = صبر کنید میگم پیشگویی رو من نمیگم ی نفر دیگه میگه اون تهدیدم کرد من مجبورم اینکارو بکنم + خب باید به ما بگی اون کیه و کجاست . + خب آقایون هدفمون ی مرد به اسم لوردمایری هست و توی جنگل زندگی میکنه باید پیداش کنیم . یک ساعت بعد . ملکه من اینجاست + لوردمایری بیا بیرون ( داره فرار میکنه ) بگیریدش . خب چرا چرا میدونی چند تا از مردم بی گناه بخاطر گناه تو مردن ؟ مرتیکه عوضی . خون مقدس ترین چیزه اونا برای مرگ برگزیده شدن + واقعا چه سعادتی تو هم برای مرگ برگزیده شدی ببریدش . ‌‌‌‌+ پادشاه ارن هیچ پیشگویی درکار نیست این مرد یک خرافاتی هست و معتقده که خون مقدسه برای همین پیشگو رو تهدید میکنه به دروغ $ ببریدش به قربان گاه تا نیم ساعت دیگه سرش باید جلوم باشه درود بر شما ملکه دیانا چیزی که این همه سال ما نفهمیدیم رو شما فهمیدین + گفتم که سابت میکنم سرورم . * ملکه دیانا یک پیام از خواهرتون براتون اومده . (سلام دیانا منم الویا دو روز دیگه میام اونجا منتظرم باش با نامزدم جیمز میام ) & چی شده ؟ + الویا داره میاد اینجا تازه نامزدم کرده اف ^ افسرده شدی + ای خواهر دو قلوم داره میاد وقتی بیاد احتمالا برام آبرو نمیمونه هُم ^ 🤣 + اِ نخند 😆 . .دو روز بعد . > آع آع دیانا خوش اومدم + (زیر لب ) کاش نمیومدی > چیزی گفتی + گفتم خیلی خوب شد اومدی ^ خدایا صبر بده / سلام من جیمز هستم از دیدنتون خوشحالم شما مطمعنا همسر دیانا هستین . کمی بعد . شاید یکی از ما پادشاه فرانسه شد نه 😈 ^ البته درست میگی (من چقدر از این بشر بدم میاد نچسب ) > آره دیانا هنوز همینطوره وقتی بچه بود انقدر غذا خورد که تشنج کرد یاع یاع یاع ارن واقعا آدم جالب و باحالی هستی + میگم جیمین شک دارم خواهرم زن بابات نشه ^ منم همین فکرو میکنم .
دیدگاه ها (۰)

~ترجمه💕✨️:🐰جونگکوک : چطوری بازی کنیم؟🐹جین : خب، ما یه دستمال...

عشق میان ما پارت۸

My Arirang Part ۱۸جونکوک آروم بلند شد و در حالی که هنوز هم خ...

آمده ام ، آمدنم بهر چه بودنه جدی ، متنفرم از اینکه دارم عمرم...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

پارت ۷ویو ات + خب جیمین چیکارم داشتی × راستش ات ........- خب...

دوستان‌ خواهشا‌ اگه میخواید به کسی که تریس یا هر کار دیگه‌ای...

وای سلاماعلام زندگانیمحض اینکه بگم زندم و فشار این سریاله و ...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط