سخنِ عشق تو بی‌ آن که برآید به زبانم

سخنِ عشق تو بی‌ آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است، چه حاجت به بیانم...

#𝑓𝑎𝑡𝑒𝑚𝑒𝒉
دیدگاه ها (۱۰)

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

خوش است حالم کنارت عشقنشسته مهرت به جانمتو که آمدی زندگی آمد...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط