{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو دریای درونم عزم طوفان کرده بود

بی تو دریای درونم عزم طوفان کرده بود
داغ تو یک عمر حالم را پریشان کرده بود
هیچ کس حال خرابم را نمی فهمید نه
گر چه اشکم کوچه‌ها را خیس باران کرده بود
حسرت دیدار چشمت آتشم می زد شبی
یاد چشمانت عذابم را فراوان کرده بود
روز و شب محبوس بودم در حصار یاد تو
حسرتت دنیای من را مثل زندان کرده بود
روزگار تلخ من چیزی به غیر از غم نداشت
دست تقدیرم بهارم را زمستان کرده بود
دیدگاه ها (۴)

بی تو دریای درونم عزم طوفان کرده بودداغ تو یک عمر حالم را پر...

عاشقانه

دلم در موج گیسویت پریشان! دوستت دارم دلت دریای خو کرده به طو...

دلم در موج گیسویت پریشان! دوستت دارمدلت دریای خو کرده به طوف...

عشق مقدس من..دوستت دارم...برای گفتن مقدار دوستت دارم هیچ واح...

باد می آید و موهات پریشان شده است باد با توست... همین است که...

باد می آید و موهات پریشان شده است باد با توست... همین است که...

باد می آید و موهات پریشان شده است باد با توست... همین است که...

حول چشمان تو لا قُوّهَ الّا باللهقُل غزلخوانی و شیدایی و مست...

دلم در موج گیسویت پریشان! دوستت دارمدلت دریای خو کرده به طوف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط