{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی گذشت پورشه ای از گذر گهی

روزی گذشت پورشه ای از گذر گهی
فریاد و آه ناله ز هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک فقیر
این اسب کیست مادرم این اسب پادشاست؟

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که الاغی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این خر گمان کنم که خر مایه دارهاست

کودک به گریه گفت برایم نمی خری؟
این اسب با کلاس و نجیب است و سربراست

مادر به گریه گفت عزیز این که اسب نیست
این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست

ما را به حرفهای قشنگی فریفتند
گفتند پول نفت سر سفره شماست

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
رو شکر کن پراید اگر زیر پای ماست

مردی که جیب ما و تو را می زند گداست
این گرگ سالهاست که با گله آشناست....

میدونم شعر قشنگی بود والا .
دیدگاه ها (۱۷)

روزی گذشت پورشه ای از گذر گهیفریاد و آه ناله ز هر کوی و بام ...

روزی گذشت پورشه ای از گذر گهیفریاد و آه ناله ز هر کوی و بام ...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست...

پروین اعتصامیروزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کو...

زی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرس...

پرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادش...

پرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادش...

*** اشکِ یتیم ***روزی گذشت پادشهی ازگذرگهی -فریادِ شوق , ب...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی بر گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط