{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست پروین اعتصامی
دیدگاه ها (۱)

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست...

زی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرس...

*** اشکِ یتیم ***روزی گذشت پادشهی ازگذرگهی -فریادِ شوق , ب...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

امروز یه شعر خاطره انگیزاز پروین اعتصامی براتون گذاشتم دوستا...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق از سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی  گذشت   پادشهی   از   گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و با...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی بر گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط