{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسلامتی اون لامصبی که

بسلامتی اون لامصبی که
از زندگیم رفت ولی از دل لعنتیم نرفت

به سلامتی اشکام که
تو خلوتم میریزه که هر بی لیاقتی نبینتشون

به سلامتی اونی که
عشق بود نفس بود ارزو بود بغض شد درد شد کابوس شد

بسلامتی خودم که
توی پلک زدنام یادادمایی هستم که بدکردن باهام…!!
دیدگاه ها (۵)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

[•] عمارت عشق [•] part: 10چویا به لباسای تو دست دازای نگاه ک...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

برده عمارت جئون

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

ادامه پارت ۲۱

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

My lovely neighbor part : ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط