عشقی حقیقی

دکتر خیلی خسته اومد بیرون و همه به سمت دکتر هجوم بردند و لوید با ترس و استرس پرسید (بچه ها یور هنوز بیهوشه )
لوید :د....دکتر .....ع....عملش چجوری بود
دکتر حالش خوب شد و گفت :واقعا عمله سختی بود ولی به خوبی پیش رفت و خانم انیا واقعا قوی هستند
لوید :واییییییییییی خداروشکر
دکتر یهو حالش بد شد و گفت :ولی .....
لوید :ولی چی (با استرس)
دکتر :ولی به توجه به زربه ای که به سرش برخورد ممکنه ۱٪ از حافظش رو از دست داده نگران نباشید ممکنه فقط ۲ نفر یا ۳ نفر فراموش کرده
لوید :ا......اگه از ما باشه چی
دکتر :دعا کنید از شما نباشید
دامیان :زنده باشه و تنش سالم باشه اونش زیاد مهم نیست
ملیندا :درسته
دکتر :خانم انیا الان تو اتاق شخصی هستند ولی چون معلومه شما همیشه نگرانید میتونید برید تو اتاق ولی خیلی بلند حرف نزنید تا اذیت نشن
همه گفتن :بریم تو اتاق
دکتر خندید و گفت :از فردا میتونید ببینیدش ولی الان نه چون الان تازه از اتاق عمل اومده بیرون پزشک ها دارن بهش رسیدگی میکنن
همه :باشه
موقعیت فردا
دامیان زودتر از همه اومد بیمارستان برای همین شروع کرد به درد و دل کردن برای انیا تا وقتی داره دامیان دست انیا رو گذاشت رو سینه ش و شروع کرد به حرف زدن
دامیان :انیا دلم برای چشمات تنگ شده چشمای زمردیت تنگ شده تا چند روز میخوایی منو منتظر بزاری چه درد هایی کشیدی و من نمیدونستم چه التماس هایی کردی و من نمیشنیدم چقدر دلت تنگ بود و نفهمیدم تا همیشه اینجا میشینم و منتظرم که چشات باز بشه میخواد ۲ سال یک ماه دوماه من همینجا روی همین صندلی کنارت میشینم منتظر چشای قشنگت میمونم هیچی جز تو توی زندگیم نیست تروخدا منو منتظر نذار فکر کردی تورو یادم من هرروز گریه بود غذا نمیخوردم نمیخوابیدم با فکر تو بیدار بودم با فکر تو سیر بودم با فکر تو یه عالمه گریه میکردم و خودمو خالی میکردم تو نباشی دامیانی هم تو دنیا نیست همه منتظرت آقای لوید خانم یور جناب یوری مامانم خدمتکارا من بکی همه منتظر تو هستن تروخدا بیدار شو میخوام اینقدر بغلت کنم تا خسته بشی میخوام اینقدر ببوسمت تا نفست بند بیاد میخوام از الان شروع کنم به اهنگ خوندن تا خودت پاشی و بگی دامیان بسه دیگه خیلی اهنگ میخونی خودم بیدارت میکنم

یهو از چشای انیا اشک سراریز شد هرچی اشک بیشتری ریخته میشد نشون میداد که انیا میگه عاشقت بودم و هنوزم هستم عشق من
بغض دامیان همشکست شروع به گریه کرد قربون صدقه انیا رفت و هم واسش شعر خوند هم داستان تا همه اومدن


اینم پارت عسلی های من🩷❤️💜
دیدگاه ها (۱۲)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

عشقی حقیقی

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

گل لیلیوم پارت ۱آنیا! آنیاااااااا! پاشو دیرت شده آنیا:آخ آخ ...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

پازت ۱۴بعد از مدرسه دامیال منتظره انیا هست و انیا میرسه دامی...

بوسه خواب آور پارت چهار

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط