🔞🥂 پارت ۲

🔞🥂 پارت ۲
رسیدیم خونه و من رفتم سمت اتاقم تا استراحت کنم بازنگ خوردن گوشیم و اسم ستاره لبخند ی روی لبام اومد
_سلام عشقم رسیدی !؟
اره
_من تا چند ساعت دیگه میام پیشت
باشه
_خداحافظ

۰ملوری۰
حالم اصلا خوب نبود و میدونستم الان رسیده و رفته پیش ستاره
سوار ماشین شدم و رفتم خونه الهام بهترین دوستم
زنگ آیفون رو زدم و رفتم تو با خاله و عمو سلام کردم و با الهام رفتیم سمت اتاقش
رو تخت نشستیم و اون حالمو میدونست
منو بغل کرد بغلش بهم آرامش میداد
............با صدا زدن های الهام از خواب بیدار شدم
_دختر گوشیت و بگیر مادرت بیست بار زنگ زده
گوشیو از دستش گرفتم و جواب دادم
_ور پریده کجاییییییی بیست بار زنگ زدم بابات نگران شد
مامان جون نگران نباشید من اومدم خونه الهام شبم هستم
_باشه پس مراقب خودت باش
گوشیو قطع کردم و رفتم پایین تا شام بخوریم

۰آسرین۰

ادکلن رو زدم و حرکت کردیم سمت باغ
وقتی رسیدیم ستاره رو از دور دیدم مثل همیشه میدرخشید
_سلام نفسم
سلام
اردوان: سلام منم اینجا حضور دارم
با حرفش تک خنده ای کردم و ستاره دستم رو گرفت و رفتیم تو سالن اولین کسی که دیدم عموی اردوان کامیار بود
کامیار: سلام بر پادشاه ایران
با لبخند جوابشو دادم و اردوان از ما جدا شد و من و ستاره کنار میزی ایستادیم
_آسرین
بله
_دلم برات خیلی تنگ شده بود
منم
_پس چرا بهم زنگ نمیزدی
مغرورانه جواب دادم:دلیلی نداره که برات تعریف کنم
ایشی گفت و رفت سمت دوستاش
میسکالی برای گوشیم اومد شماره ناشناس که عکس فرستاده بود
با دیدن عکس اخمام در هم شد
ستاره کنار یه نفر بود
همون لحظه اردوان اومد پرسید چی شده عکسو بهش نشون دادم اونم مثل من عصبی شد و حرفی نزد ............ ساعت ۳:۰۰ بود سوار ماشین شدیم
_ اردوان صدای موزیک و بیشتر ش کن

نمی‌خواد
_چرا....
با دیدن قیافم دیگه حرفی نزد
تاموقعی که رسیدیم کسی حرفی نزد ستاره رفت اتاقش و منم رفتم سمتش در اتاقو بستم _عزیزم امشب حوصله رابطه ندارم
کسی هم نمیخواد با توی هرزه رابطه داشته باشه
_آسرین متوجه هستی داری چه حرف هایی به من میزنی
با دیدن عکس تو دستم یک لحظه هنگ کرد
_ بهت توضیح میدم
با داد گفتم:خفه شوووووو کثافت فکر می‌کنی من اونجام از هرزه گیریت خبر ندارم
ستاره به من نگاه کنننن چیه نکنه خجالت می کشی ......
با گریه نگام کرد :آسرین..
اسممو به زبونت نیار دیگه همه چی تموم شد
از فردا هم میری از اینجا
_آسرین اما من جایی رو ندارم
که جایی رو نداری ‌... با داد ادامه دادم:پس میری پیش همون کسی که بغلش بودی با تموم شدن حرفم از خونه اومدم بیرون و رفتم سمت ساحل
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

عشق بعد نفرت

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

سرنوشت پارت(۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط