{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{مافیایی برای من}

{مافیایی برای من}
پارت:۱

ویو صبح :
ویو تهیونگ:
اه با آلارم کوفتی بلند شدم یک روز تخمیه دیگههه
رفتم سرویس و کارای لازم رو انجام دادم اومدم بیرون صبحانه خوردم اه دیرم شد سریع رفتم تو اتاقم و لباسم رو عوض کردم
کفش هامو پوشیدم و رفتم سمت محل کارتم کافه آقای پارک (همون جیمین )
جلوی در وایسادم و نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم که دخترا براش غش کنن

رفتم داخل مشتری های صابت سلام دادم رغتم تو رخت کن لباس کارم رو پوشیدم و رفتم سفارش هارو گرفتم دبگه ساعت ۱۲:۰۰ بود که یک مرد و ژک دختر کوچولو اومدن تو
خودم رو جموجور کردم و رفتم سمتشون

_سلام چی میل دارید بیارم؟
+ لاته ولی سردش رو می خوام
_چشم و شما خانم کوچولو
/منممم داداشی چی بگیرم؟
+براش یدونه شیر توت فرنگی بیار
__چشم الان سفارش هاتون اماده می شه
۳۰مین بعد::
تهیونگ با یک سینی کوچیک اومد
لاته رو گذاشت رو میز
_بفرمایید
+اوکی
که یهو اخم های کوک رفت تو هم و با داد گفت

+این لاته تخمی چرا سرد نیست

_حالا چی می شه سرد نخوری

شاید براتون سؤال باشه چرا تهیونگ عصاب نداره
خوب بریم یکم قبل تر
۱۲:۴ ویو تهیونگ:
داشتم سفارش رو آماده می کردم که گوشیم زنگ خورد دستم رو تمیز کردم اسمش رو که دیدم خون جلو چشمام رو گرفت لینا کسی که دوستش داشتم و بهم خیانت کرد جواب دادم

_بفرمایید
/ آهه ددی تند ترر الان زنگ زدم یکی دیگه هم بیاد منو بکنه(😶💍)
گوشی رو قطع کردم سفارش رو گذاشت تو سینی(می دونید دیگهه)
+الان که اخراج شدی می فهمی
و رفت سمت دفتر مدیریت
و.....‌‌‌‌.........
_
پارت اولش😃
خوب شده؟
همین دیگه بوس باییی
دیدگاه ها (۴)

وقتی درسش بد بودو ..

سرنوشت پارت(۶)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط