آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part27
دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دستمو به شلوارش قفل کردم
من:توروخدااا توروجون بچت بزار برم
چشاشو شیطون کردو و لبخند شیطونیم زد
سعید:من که کاریت ندارم
ازجلوی در رفت کنار سریع درو باز کردم
من:مرسیی عاشقتم خدافزز
داشتم با لبخند از پله ها میرفتم پایین که ی لحظه به حرفی که زدم فکر کردم
خاککک تو سرت نفس عشقممم اخه عشقم چی بود من گفتم
نفسی کشیدمو و رفتم
زنگ در خونه کیمیا رو زدم درجا درو باز کرد وارد خونه شدم و لم دادم رو مبل ی سیب برداشتم و گاز زدم براش تعریف کردم که سعید چیکار کرد
اونم کلی فشش داد و منم دلم خنک شد
ساعت۶بود کیمیا از حموم اومد و شروع کرد به اماده شدن
حوله رو برداشتم که برم حموم
سعید بهم پیام داد
سعید:امشب جایی نرو
این ازکجا فمید بی توجه ی برو بابایی زیر لب گفتمو و گوشی پرت کردم رو مبل که دوباره صدای sms گوشیم اومد
سعید:بخاطر خودت میگم میدونم با رفیق میری پارتی نرو حدقل با ماشین من نرو
هوففف چه گیری داده ها گوشیو خاموش کردم و رفتم به سمت حمام بعد ی دوش و آماده شدن سوییچو برداشتمو راه افتادیم
همینکه رسیدیم همون پسره رو دیدم
داشت میومد سمت ماشین کیمیا که اصلا ازش خوشش نمیومد پیاده شد
پسره اومد و کنارم نشست... ..
#part27
دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دستمو به شلوارش قفل کردم
من:توروخدااا توروجون بچت بزار برم
چشاشو شیطون کردو و لبخند شیطونیم زد
سعید:من که کاریت ندارم
ازجلوی در رفت کنار سریع درو باز کردم
من:مرسیی عاشقتم خدافزز
داشتم با لبخند از پله ها میرفتم پایین که ی لحظه به حرفی که زدم فکر کردم
خاککک تو سرت نفس عشقممم اخه عشقم چی بود من گفتم
نفسی کشیدمو و رفتم
زنگ در خونه کیمیا رو زدم درجا درو باز کرد وارد خونه شدم و لم دادم رو مبل ی سیب برداشتم و گاز زدم براش تعریف کردم که سعید چیکار کرد
اونم کلی فشش داد و منم دلم خنک شد
ساعت۶بود کیمیا از حموم اومد و شروع کرد به اماده شدن
حوله رو برداشتم که برم حموم
سعید بهم پیام داد
سعید:امشب جایی نرو
این ازکجا فمید بی توجه ی برو بابایی زیر لب گفتمو و گوشی پرت کردم رو مبل که دوباره صدای sms گوشیم اومد
سعید:بخاطر خودت میگم میدونم با رفیق میری پارتی نرو حدقل با ماشین من نرو
هوففف چه گیری داده ها گوشیو خاموش کردم و رفتم به سمت حمام بعد ی دوش و آماده شدن سوییچو برداشتمو راه افتادیم
همینکه رسیدیم همون پسره رو دیدم
داشت میومد سمت ماشین کیمیا که اصلا ازش خوشش نمیومد پیاده شد
پسره اومد و کنارم نشست... ..
- ۳۸۹
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط