{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهریار عاشق بعد از سالها دوری از عشق زندگیش به یاد خاطرات

شهریار عاشق بعد از سالها دوری از عشق زندگیش به یاد خاطرات گذشته به محلی میره که تداعی گر بهترین روزهای زندگیش بوده!!!
اونروز هم سیزده بدر بوده که میره و میبینه عشق زندگیش با شوهر و بچش اونجا هستن و این شعر زیبا رو مینویسه...


یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم
تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم 

تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز
من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم 

خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام
جرمم این است که صاحبــــدل و صاحب نظـرم 

من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی
هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم

 پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم 

عشـــق و آزادگــی و حسن و جوانــی و هنـــر
عجبــا هیچ نیرزیـــــــــــــــد که بی سیم و زرم 

هنــــــــــــرم کاش گره بند زر و سیمـــــــم بود
که ببــــــــــــــازار تو کـــــــــاری نگشود از هنرم

 سیـــــــزده را همه عالم بدر امروز از شهـــر
من خود آن سیزدهـــــــم کز همه عالم بـدرم

 تا بدیـــــــــوار و درش تازه کنم عهـد قــــــــدیم
گاهـــــــــی از کوچه معشوقه خود می گــذرم

 تو از آن دگـــــــــــــری، رو که مـــــرا یاد تو بس
خود تو دانـــــــــی که من از کان جهانی دگرم 

از شکــــــــــــار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیــــــــــرم و جوی شغــــــالان نبود آبخـــورم 

خون دل مـــــــوج زند در جگــــــرم چون یاقوت
شهــــریــــــارا چکنم لعلــــم و والا گهـــــرم
دیدگاه ها (۵)

پرودگارا مرا وسیله صلح و ارامش خود قرار دهبگذار هر انجا که ...

خدایا دلم را به تو می سپارم دلی که همچون یک دفترپر است از غم...

امیدوارم با جمع کردن سفره هفت سین نوروز قرآنش نگهدارتان آینه...

سیزده بدر ، سال دگرهیچ کس نباشد در به دراز عشق و مهر و عاطفه...

یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرمتــــو شدی ...

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاح...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

شهریار » گزیدهٔ غزلیاتیار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شد...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط