{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیان.هه وظیفه ات مراقبم باشی چون ته هم مراقبه خواهر جناب

تهیان.هه وظیفه ات مراقبم باشی چون ته هم مراقبه خواهر جنابعالیه
کوک. هوووووووووف صبرم بده
تهیان. یااا جونگکوکا دستم بخواد منبه این خوشگلی پسرا هم برام ضعف میرن به این مهربونی تو عمرت دیدی؟
کوک. باشه فشار نخور چروک میشی
تهیان.چروک میشی گگگگ(اداشو درآورد)
کوک.خنده
دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد کم کم چشام گرم شد و به خواب عمیقی فرو رفتم ....رسیدن بندر ججو
کوک. تهیان بلندشو رسیدیم هتل تهیان
تهیان.هوم رسیدیم؟(خوابآلود)
کوک. آره ساعت ۵ صبحه
تهیان.خمیازه اوکی
بعد چند لحظه جلوی یه هتل ایستادیم جونگکوک پیاده شد منم پیاده شدم و پشت سرش به سمت هتل رفتم بعد رفت جلو به ی مرد که فکر کنم دوستش بود خیلی صمیمی صحبت کرد
شوگا. به به ببین کی اینجاست مستر جئون
کوک. او هیونگ دلم برات تنگ شده بود همرو بغل کردن
شوگا. این خانم زیبا کیه؟
کوک. خواهر تهیونگ
شوگا.چ..چی؟ تو کیم تهیان هستی؟
تهیان. بله خوشبختم شما داداشم و میشناسی؟
شوگا. خوب مگه میشه کسی رفیق قدیمیش و نشناسه؟
کوک و تهیان.خنده
کوک. داداش دوتا اتاق میخوایم برای سه روز
شوگا. آم هتل کاملا پره همه از قبل رزرو کردن فقط یه اتاق خالی هست شما دونفرین اونم تخت دونفره داره دیگه مشکلش چیه؟
کوک. خوب نمیدونم تهیان مشکلی نداری؟ جای دیگه ای نیست همه جای کره خطرناکه
تهیان. خوب من مشکلی ندارم روی زمین یا مبل میخوابم
شوگا.حالا هرجور بخواین بخوابین با خودتون اسمتونو بزنم تو سیستم؟
کوک و تهیان. آره
بعد اسماشونو زد تو سیستم و رفتیم توی اتاق اتاق خوبوو قشنگی بود
تهیان. جونگکوک
کوک. جانم؟
تهیان. خوابم میاد(کیوت)
کوک. دختره خر کیوت خنده
تهیان.هر هر هر من رو تخت میخوابم
کوک. ولی من نمیتونم رو زمین بخوابم
تهیان. به من ربطی نداره بالش بذار وسطمون
کوک. قبوله
تهیان. نبینم نزدیکم شیااااااااااااا
کوک. کر شدم بگیر بخواب
کمد و باز کردم یه سری لباس معمولی داشت رفتم تو اتاق پروو و لباسم و عوض کردم موهام و شونه زدم و خوابیدم جونگکوک هم لباسش و تو اتاق پروو عوض کرد و فقط با یه شلوارک اومد بیرون
یهو چشمامو گرفتن ولی عجب بدنیییییی خدایا تتو هاش پرسینگ
کوک. خندهههه وایی
بعد بالشت گذاشت و گرفتیم خوابیدیم
دیدگاه ها (۲)

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p11رفتم داخل مدرس...

the first lie

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

« مسابقه دهنده » ²وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ت...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت شش مافیای بیرحم دختر لجباز

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط