پارت پانزدهم
پارت پانزدهم
صبح
ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببینم بیدار شده یا نه
اتاق جونگکوک
تهیونگ خیلی آروم به سمت تخت رفت وقتی دید جونگکوک خوابه شروع به نوازش کردن موهاش کرد
تهیونگ: موهات خیلی خوشگله خرگوشی بامزه هعی
(ذهن تهیونگ: باز چت شده اخه چی میگی؟)
تهیونگ همینطوری به خودش صحبت میکرد که متوجه شد جونگکوک بیدار شده
جونگکوک: دالی چیکار موکنی؟ ( داری چیکار میکنی)
تهیونگ: ااا هیچی میخواستم بیدارت کنم بریم صبحانه
جونگکوک :آها
تهیونگ: خوب دیگه بیدار شدی بیا صبحانه
جونگکوک: اممم باسه ولی میسه یه سوال بپلسم؟ (باشه ولی میشه یه سوال بپریم)
تهیونگ: آره بگو
جونگکوک: من چلا اینجام؟
(ذهن تهیونگ : الان چی باید بهش بگم اگه حقیقت بگم خیلی بد میشه )
تهیونگ: خوب تو قراره چند روزی پیشم باشی چون جیمین بهم گفته نمیتونه بیاد به دیدنت برای همین تو اینجا میمونی
جونگکوک: آها پش( پس) تو دوست جیمینی؟
تهیونگ: آره
تهیونگ: حالا میای بریم صبحانه؟
جونگکوک: الهههههه
صبح
ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببینم بیدار شده یا نه
اتاق جونگکوک
تهیونگ خیلی آروم به سمت تخت رفت وقتی دید جونگکوک خوابه شروع به نوازش کردن موهاش کرد
تهیونگ: موهات خیلی خوشگله خرگوشی بامزه هعی
(ذهن تهیونگ: باز چت شده اخه چی میگی؟)
تهیونگ همینطوری به خودش صحبت میکرد که متوجه شد جونگکوک بیدار شده
جونگکوک: دالی چیکار موکنی؟ ( داری چیکار میکنی)
تهیونگ: ااا هیچی میخواستم بیدارت کنم بریم صبحانه
جونگکوک :آها
تهیونگ: خوب دیگه بیدار شدی بیا صبحانه
جونگکوک: اممم باسه ولی میسه یه سوال بپلسم؟ (باشه ولی میشه یه سوال بپریم)
تهیونگ: آره بگو
جونگکوک: من چلا اینجام؟
(ذهن تهیونگ : الان چی باید بهش بگم اگه حقیقت بگم خیلی بد میشه )
تهیونگ: خوب تو قراره چند روزی پیشم باشی چون جیمین بهم گفته نمیتونه بیاد به دیدنت برای همین تو اینجا میمونی
جونگکوک: آها پش( پس) تو دوست جیمینی؟
تهیونگ: آره
تهیونگ: حالا میای بریم صبحانه؟
جونگکوک: الهههههه
- ۶.۸k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط