{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر نقش رخت بر جان ندارم

اگر نقش رخت بر جان ندارم
به زلف کافرت ایمان ندارم

ز تو یک درد را درمان مبادم
اگر صد درد بی‌درمان ندارم

ز عشقت رازها دارم ولیکن
ز بی‌صبری یکی پنهان ندارم

صبوری را مگر معذور داری
دلی می‌باید و من آن ندارم

مرا گویی ز پیوندم چه داری
چه دارم جز غم هجران ندارم

گر از تو بوسه‌ای خواهم به جانی
تو گویی بوسهٔ ارزان ندارم

لبت دندانم از جا برکشیدست
چو گویی با لبت دندان ندارم


انوری
دیدگاه ها (۲۹)

روی تو آرام دلها می‌بردزلف تو زنهار جانها می‌خوردتا برآمد فت...

روی تو آرام دلها می‌بردزلف تو زنهار جانها می‌خوردتا برآمد فت...

دور از رخت سرای درد است خانه ی منخورشید من کجایی سرد است خان...

جمالت بر سر خوبی کلاهستبنامیزد نه رویست آن که ماهستتویی کز ز...

جمالت بر سر خوبی کلاهستبنامیزد نه رویست آن که ماهستتویی کز ز...

#شعر_قدیمی 🤍کفر سر زلف تو ایمان ماستدرد غم عشق تو درمان ماست...

خورشید من کجایی سرد است خانه ی من

ز لب سرخ تو یک بوسه تمنّا دارمولی از قهر تو و ناز تو پروا دا...

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما ...

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط