{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمالت بر سر خوبی کلاهست

جمالت بر سر خوبی کلاهست
بنامیزد نه رویست آن که ماهست

تویی کز زلف و رخ در عالم حسن
ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست

بسا خرمن که آتش در زدی باش
هنوزت آب خوبی زیر کاهست

پی عهدت نیاید جز در آن راه
کز آنجا تا وفا صد ساله راهست

ز عشوت روز عمرم در شب افتاد
وزین غم بر دلم روز سیاهست

پس از چندی صبوری داد باشد
که گویم بوسه‌ای گویی پگاهست

شبی قصد لبت کردم از آن شب
سپاه کین چشمت در سپاهست

به تیر غمزه مژگانت انوری را
بکشتند و برین شهری گواهست

لبت را گو که تدبیر دیت کن
سر زلفت مبر کو بی‌گناهست


انوری
دیدگاه ها (۱۴)

دل که در دام تو افتاد غم جان نبردجان که در زلف تو شد راه به ...

به خرابات برید از در این خانه مراکه دگر یاد شراب آمد و پیمان...

مرا دانی که بی‌تو حال چونستبه هر مژگان هزاران قطره خونستتنم ...

عشق تو از ملک جهان خوشترسترنج تو از راحت جان خوشترستخوشترم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط