my little monster38
گفتم:
-اگه کار این باشه دیگه نمیتونیم کاری کنیم!
گفت:
-اونوقت چرا؟
آروم گفتم:
-این پسر رئیس جمهوره
گفت:
-چیییی؟
گفتم:
-اره خودشه
گفت:
-ولی چطوری؟
گفتم:
-پسر مخفیشه که قراره جایگزینش بشه
جیمین که پشماش ریخته بود گفت:
-فکر کنم تا اینجای پرونده رو فهمیده باشی ،بقیش بعد دادگاه مشخص میشه
گفتم:
-چرا ؟
گفت:
-چون شاکی ها ایندفعه برای شکایت توی دادگاه حاضر میشن
گفتم:
-خب از این طریق که خیلی راحت میتونیم بفهمیم مدارک رو کی براشون فاش کرده
گفت:
-اره ولی حس میکنم رد گم کنیه
گفتم:
-منم همین حس و دارم بهتره غیر مستقیم جلو بریم این کارو منو تو یا تهیونگ و اعضای باند نمیتونیم انجام بدیم ،باید یک نفر به شاکی نزدیک بشه و از زیر زبونش چیز هایی بکشه و بعد هم که کمی اطلاعات درباره ی نشانی کسایی که مدارک رو بهش دادن پیدا کردیم گروگانش میگیریم و بقیش رو دیگه باید به باند بسپاریم!
گفت:
-دقیقا اینطوری میتونیم کمی درباره ی اونا بفهمیم!
گفتم:
-ولی امکان هم داره از مدارک به عنوان تهدید استفاده کنن ،امکان که نه مطمئنم!
گفت:
-پس چیکار کنیم؟
گفتم:
-ببین ما باید مدارک،افرادی که تهدیدمون میکنن و خائن داخل باند رو پیدا کنیم وگرنه به هیچ عنوان نمیتونین از این مخمصه نجات پیدا کنین!
گفت:
-درسته ولی چجوری؟؟
گفتم:
-اونو به من بسپر و اینکه تا اون موقع جز افراد داخل باند خودت به کس دیگه ای چیزی نگو!
گفت:
-واقعا مرسی وکیل ،ولی تشکر اصلی رو اون موقعی ازت میکنم که این پرونده رو تموم کردی
خندیدم و گفتم:
-پس قراره دهنم سرویس شه با این
گفت:
-و همینطور جونت هم در خطره!
گفتم:
-کسی نمیتونه منو بکشه
الکی که چند سال کشنده ترین نیویورک و کره نبودم ،وای خدایی خاک تو سرم به این دارم افتخار میکنم؟
جیمین درحالی که نگاهی به ساعتش مینداخت گفت:
-بازم بهتره لجبازی رو بزاری کنار و بری با تهیونگ زندگی کنی
گفتم:
-عمرا!جدا از اینکه ازش بدم میاد ،فکر نمیکنم اونم علاقه ی چندانی به بودن من توی خونش داشته باشه
گفت:
-بحث علاقه و اینا نیست بحث باندشه و تهیونگ سر باند با هیچکس شوخی نداره و حاظره هرکاری برای نجاتش بکنه حتی همخونه شدن با دشمن قدیمیش
سرمو پایین انداختم و گفتم:
-متاسفم
گفت:
-بابت چی؟
گفتم:
-اون زمانا،بدی های زیادی در حقتون کردم!
گفت:
-اگه منظورت کشتن برادرمه،باید بگم نمیتونم هیچوقت معذرت خواهیت رو قبول کنم
چی؟من داداششو کشتم؟
شوکه گفتم:
-من داداشتو نکشتم
غمگین گفت:
-نیازی به توجیح نیست
گفتم:
-من برای مرگش متاسفم ولی من نکشتمش جیمین
گفت:
-ولی اونا گفتن هانا کشتتش
مشکوک گفتم:
-منظورت از اونا کیه؟
گفت:
-ادمای قدیمیمون
گفتم:
-شب ،همه ی اونایی که این دروغ رو بهت گفتن رو بیار پیشم!
گفت:
-قرار نیست که بکشیشون؟
گفتم:
-اگه کار این باشه دیگه نمیتونیم کاری کنیم!
گفت:
-اونوقت چرا؟
آروم گفتم:
-این پسر رئیس جمهوره
گفت:
-چیییی؟
گفتم:
-اره خودشه
گفت:
-ولی چطوری؟
گفتم:
-پسر مخفیشه که قراره جایگزینش بشه
جیمین که پشماش ریخته بود گفت:
-فکر کنم تا اینجای پرونده رو فهمیده باشی ،بقیش بعد دادگاه مشخص میشه
گفتم:
-چرا ؟
گفت:
-چون شاکی ها ایندفعه برای شکایت توی دادگاه حاضر میشن
گفتم:
-خب از این طریق که خیلی راحت میتونیم بفهمیم مدارک رو کی براشون فاش کرده
گفت:
-اره ولی حس میکنم رد گم کنیه
گفتم:
-منم همین حس و دارم بهتره غیر مستقیم جلو بریم این کارو منو تو یا تهیونگ و اعضای باند نمیتونیم انجام بدیم ،باید یک نفر به شاکی نزدیک بشه و از زیر زبونش چیز هایی بکشه و بعد هم که کمی اطلاعات درباره ی نشانی کسایی که مدارک رو بهش دادن پیدا کردیم گروگانش میگیریم و بقیش رو دیگه باید به باند بسپاریم!
گفت:
-دقیقا اینطوری میتونیم کمی درباره ی اونا بفهمیم!
گفتم:
-ولی امکان هم داره از مدارک به عنوان تهدید استفاده کنن ،امکان که نه مطمئنم!
گفت:
-پس چیکار کنیم؟
گفتم:
-ببین ما باید مدارک،افرادی که تهدیدمون میکنن و خائن داخل باند رو پیدا کنیم وگرنه به هیچ عنوان نمیتونین از این مخمصه نجات پیدا کنین!
گفت:
-درسته ولی چجوری؟؟
گفتم:
-اونو به من بسپر و اینکه تا اون موقع جز افراد داخل باند خودت به کس دیگه ای چیزی نگو!
گفت:
-واقعا مرسی وکیل ،ولی تشکر اصلی رو اون موقعی ازت میکنم که این پرونده رو تموم کردی
خندیدم و گفتم:
-پس قراره دهنم سرویس شه با این
گفت:
-و همینطور جونت هم در خطره!
گفتم:
-کسی نمیتونه منو بکشه
الکی که چند سال کشنده ترین نیویورک و کره نبودم ،وای خدایی خاک تو سرم به این دارم افتخار میکنم؟
جیمین درحالی که نگاهی به ساعتش مینداخت گفت:
-بازم بهتره لجبازی رو بزاری کنار و بری با تهیونگ زندگی کنی
گفتم:
-عمرا!جدا از اینکه ازش بدم میاد ،فکر نمیکنم اونم علاقه ی چندانی به بودن من توی خونش داشته باشه
گفت:
-بحث علاقه و اینا نیست بحث باندشه و تهیونگ سر باند با هیچکس شوخی نداره و حاظره هرکاری برای نجاتش بکنه حتی همخونه شدن با دشمن قدیمیش
سرمو پایین انداختم و گفتم:
-متاسفم
گفت:
-بابت چی؟
گفتم:
-اون زمانا،بدی های زیادی در حقتون کردم!
گفت:
-اگه منظورت کشتن برادرمه،باید بگم نمیتونم هیچوقت معذرت خواهیت رو قبول کنم
چی؟من داداششو کشتم؟
شوکه گفتم:
-من داداشتو نکشتم
غمگین گفت:
-نیازی به توجیح نیست
گفتم:
-من برای مرگش متاسفم ولی من نکشتمش جیمین
گفت:
-ولی اونا گفتن هانا کشتتش
مشکوک گفتم:
-منظورت از اونا کیه؟
گفت:
-ادمای قدیمیمون
گفتم:
-شب ،همه ی اونایی که این دروغ رو بهت گفتن رو بیار پیشم!
گفت:
-قرار نیست که بکشیشون؟
گفتم:
- ۲۷.۳k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط