پارت یازدهم
پارت یازدهم
ویو جونگکوک
-۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به اون شراب کوچولو فکر می کردم درسته من به خاطر انتقام گرفتن از پدرم بله گفتم ولی این همه ماجرا نیست خوب حقیقت اینه که ات همچنین بد هم نیست اه واقعا نمیدونم دارم چیکار می کنم ولی این دختر باعث میشه منطق رو فراموش کنم
( یهو پدرش اومد)
پ.ج. پسره احمق چرا قبول کردی؟ حالا من مجبورم با اون مرتیکه لی صلح کنم
- ببین پیر مرد بهتره بری توی اون عمارت کوفتیت و تدارکات جشن عروسی منو بینی ( با نیشخند موزیانه)
پ.ج. با این کار هات میخوای چی رو ثابت کنی؟
- فقط میخوام ازدواج کنم ( شونه هاشو رو بالا انداخت)
( از پیش پدرش رفت)
ویو ات
۰+ مرتیکه عوضی قصد تشکیل خانواده دارم( اداشو در آورد) اههههه دلم میخواد با دستام خفه اش کنم مردک ##### ایش با این لباس ها هم نمیشه راه رفت اعععع خسته شدم الان من باید با این ازدواج کنم؟ همینو کم داشتیم رفتم توی اتاقم پدرم و گفتم
+ بابایییی
پ.ا. جانم دخترم
+ من نمیخوام با این مرتیکه جئون ازدواج کنم
پ.ا. کاری از دستم بر نمیاد رئیس قبایل اعلام کرده و ....سه روز دیگه هم جشن عروسی شماست
+ چییی؟ آخه بابا
پ.ا. انقدر نق نزن منم دلم نمیخواهد دختر دست گلم رو بدم به اون خاندان
+ ایششششش
(رفت)
ویو لارا و جیمین
جیمین. ببین لارا من واقعا متاسفم که مجبور به این ازدواج شدی ولی بیا خوش بین باشیم ما می تونیم با هم کنار بیاییم
لارا. جیمین ما سال ها دشمن هم بودیم به نظرت منطقیه که یک شبه بشیم زن و شوهر
جیمین. می دونم برای هر دومون سخته ولی بیا باهم واقعا ازدواج کنیم
لارا. منظورت چیه؟
جیمین. خوب یعنی.. مثل زوج های واقعی رفتار کنیم ببین میدونم میدونم که سخته و ازت نمیخوام یک شبه باهام مهربون بشی ولی بیا واقعا باهام خوب باشیم منم همه تلاشو به عنوان شوهرت میکنم
لارا. اه جیمین.... باشه قبوله به هرحال ما قرار سال های زیادی باهم زندگی کنیم
ویو تهیونگ و الا
تهیونگ. ببین خانم کوچولو من هم کشته مرده این ازدواج نیستم ولی حالا که اتفاق افتاده من ازت انتظار به رابطه واقعی دارم
الا. (تک خنده) واقعا که. میشه انتظارتتون رو شرح بدید؟
تهیونگ. البته که میشه تو باید یه همسر واقعی باشی باهام بخوابی خونه رو مدیریت کنی بچه بیاری و شوهر داری کنی
الا. اه واقعا که خیلی پرو هستی این ازدواج اجباریه متوجه هستی که؟
تهیونگ. بله کاملا متوجه ام ولی قراره از این به بعد کیم الا بشی خانومی
الا. نمی تونی مجبورم کنی
تهیونگ. خواهی دید همون طور که می دونی پدر من رئیس قبایله اگه وضایف همسر داری تو خوب انجام ندی ازت پیشش شکایت میکنم
الا. هر غلطی دلت میخواد بکن
(شرایط پارت بعد = ۱۵ تا لایک )
ویو جونگکوک
-۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به اون شراب کوچولو فکر می کردم درسته من به خاطر انتقام گرفتن از پدرم بله گفتم ولی این همه ماجرا نیست خوب حقیقت اینه که ات همچنین بد هم نیست اه واقعا نمیدونم دارم چیکار می کنم ولی این دختر باعث میشه منطق رو فراموش کنم
( یهو پدرش اومد)
پ.ج. پسره احمق چرا قبول کردی؟ حالا من مجبورم با اون مرتیکه لی صلح کنم
- ببین پیر مرد بهتره بری توی اون عمارت کوفتیت و تدارکات جشن عروسی منو بینی ( با نیشخند موزیانه)
پ.ج. با این کار هات میخوای چی رو ثابت کنی؟
- فقط میخوام ازدواج کنم ( شونه هاشو رو بالا انداخت)
( از پیش پدرش رفت)
ویو ات
۰+ مرتیکه عوضی قصد تشکیل خانواده دارم( اداشو در آورد) اههههه دلم میخواد با دستام خفه اش کنم مردک ##### ایش با این لباس ها هم نمیشه راه رفت اعععع خسته شدم الان من باید با این ازدواج کنم؟ همینو کم داشتیم رفتم توی اتاقم پدرم و گفتم
+ بابایییی
پ.ا. جانم دخترم
+ من نمیخوام با این مرتیکه جئون ازدواج کنم
پ.ا. کاری از دستم بر نمیاد رئیس قبایل اعلام کرده و ....سه روز دیگه هم جشن عروسی شماست
+ چییی؟ آخه بابا
پ.ا. انقدر نق نزن منم دلم نمیخواهد دختر دست گلم رو بدم به اون خاندان
+ ایششششش
(رفت)
ویو لارا و جیمین
جیمین. ببین لارا من واقعا متاسفم که مجبور به این ازدواج شدی ولی بیا خوش بین باشیم ما می تونیم با هم کنار بیاییم
لارا. جیمین ما سال ها دشمن هم بودیم به نظرت منطقیه که یک شبه بشیم زن و شوهر
جیمین. می دونم برای هر دومون سخته ولی بیا باهم واقعا ازدواج کنیم
لارا. منظورت چیه؟
جیمین. خوب یعنی.. مثل زوج های واقعی رفتار کنیم ببین میدونم میدونم که سخته و ازت نمیخوام یک شبه باهام مهربون بشی ولی بیا واقعا باهام خوب باشیم منم همه تلاشو به عنوان شوهرت میکنم
لارا. اه جیمین.... باشه قبوله به هرحال ما قرار سال های زیادی باهم زندگی کنیم
ویو تهیونگ و الا
تهیونگ. ببین خانم کوچولو من هم کشته مرده این ازدواج نیستم ولی حالا که اتفاق افتاده من ازت انتظار به رابطه واقعی دارم
الا. (تک خنده) واقعا که. میشه انتظارتتون رو شرح بدید؟
تهیونگ. البته که میشه تو باید یه همسر واقعی باشی باهام بخوابی خونه رو مدیریت کنی بچه بیاری و شوهر داری کنی
الا. اه واقعا که خیلی پرو هستی این ازدواج اجباریه متوجه هستی که؟
تهیونگ. بله کاملا متوجه ام ولی قراره از این به بعد کیم الا بشی خانومی
الا. نمی تونی مجبورم کنی
تهیونگ. خواهی دید همون طور که می دونی پدر من رئیس قبایله اگه وضایف همسر داری تو خوب انجام ندی ازت پیشش شکایت میکنم
الا. هر غلطی دلت میخواد بکن
(شرایط پارت بعد = ۱۵ تا لایک )
- ۱۱۱
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط