{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت شیش)

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت شیش)
بالاخره اومدن تو😂
کلی باهم حرف زدیم و خندیدیم ولی گهگاهی به یه دلیل میرفتم تو اتاقو به هانا سر میزدم💜
کیوتی خیلی خسته شده بود برا همین رو تختم خوابش برد منم یکم تعجب کردم چون تازه از خواب بیدار شدیم رفتم تو پذیرایی و ساعت و دیدم و بله ساعت یکه😅
نشستم پیشه تهیونگ، شوگا و جیمین هم کنارمون بودن.
"اهههه خسته شدم بریم خونمون جی کی هم بخوابه
÷باشه منم خیلی خوابم میاد ولی دفعه بعدی خونه من😌
همه:اوکی👍🏻
بچه ها هم رفتن و منم یکم جمع و جور کردم.
رفتم تو اتاق پیش هانا،لباسام رو عوض کردم و رفتم رو تخت و پیشش دراز کشیدمو خوابیدم😪(منحرف نشید تکرار میکنم منحرف نشید😂😐)
//ویو هانا//
یه صدای عجیبی میاد. وایسا ببینم ساعت چنده...... ساعت چهاره خب صبحم نیست بگم جونگ کوک داره صبحونه درست میکنه.
از رخت خواب بلند شدم که دیدم جونگ کوک با کت و شلوار مشکی داره توی پذیرایی قدم میزنه و با گوشیش حرف میزنه. تقریبا میشنیدم که میگفت:بسهههههههه دیگه خط قرمزو داری رد میکنی اگر دست کثیفت بهش بخوره درجا میکشت انتر
خیلی ترسیده بودم یعنی چی داشت میگفت😵‍💫
نگران روی تخت نشستم تا اینکه جونگ کوک اومد تو یه دستمال خونی توی دستش بود و خیلی خسته به نظر میومد سریع رفتم پیشش و بغلش کردم
جی کی چیشده.... این دستماله چیه؟اون کی بود پشته تلفن🥺
_هانا میشه یه دیقه بشینی رو تخت😔
اره اره
نشستم و جونگ کوک دستم رو گرفت
_هانا ت... تو بهم قول میدی هیچوقت منو ترک نکنی؟
م... معلومه که نه من تورو ترک نمیکنم بگو چیشده
_خب راستش من یه مافیام و یکی از دشمنام فهمیده که تو خط قرمز منی و میخواد گروگان بگیرتت به خاطر همین ازت میخوام وسایلتو جمع کن و از اینجا بری🥲واقعا متاسفم ولی برای خودته💔
نه من نمیرم....من بهت قول دادم که پیشت بمونم.....
محکم بغلش کردم و اونم منو بغل کرد
_ببخشید بیدارت کردم حالاهم بخواب تا فردا صبح،من کلی نگبان میزارم دمه در خودمم بیدار میمونم مراقبتم❤️‍🩹
ممنونم🥲
.
.
.
.
ببخشید بچه ها خیلییی خسته بودم و میخواستم بخوابم ولی یکی از فالوورام خیلی اصرار کرد که پارت بعدی رو بزارم و بخواطر اون نوشتم😙😙😚😚
دیدگاه ها (۸)

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

وقتی تولدت بودو..

پارت ۲۶

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۳۷

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط