انــگـــار داروخـــانـــہ هــم مــیــدانـــد!

انــگـــار داروخـــانـــہ هــم مــیــدانـــد!
￿
چـقـدر زخـــم خـــورده ام
￿
هـمــیــشــہ بــاقـــے مـــانــده ے
￿
پـــولـــم را چــشـــب زخـــم مــیـــدهـــد
دیدگاه ها (۱)

‏این قضیه‌ی ونگوگ که می‌گفت غم برای همیشه باقی خواهد ماند، ا...

⁨⁨⁨چنان به هم شبیه، به هم‌نزدیک و به هم‌متصلیمکه باور دارم م...

کاش سوره ای به نام"پدر"بودکه این گونه آغاز میشد:قسم بر پینه ...

مادری روی زمین نشسته تا هم‌قد دست‌های پسرش شود.آب را که روی ...

بهم گفتی «پروانه‌ی من» و من بهت گفتم «ماه من»؛\درست همان لحظ...

میدونی جیمین؟ فکر میکنم یکی از قشنگ‌ترین چیزای دنیا اینه که ...

لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت از حال واقعیت از شرایط م...

از وقتی ۲۸ سالت بود تا امروز، از همون روز اول تا الان، تو هم...

زمستانِ این خانه از همان روزی شروع شد که رفتی؛روزی که گرما، ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط