بهم گفتی پروانه‌ی من و من بهت گفتم ماه من

بهم گفتی «پروانه‌ی من» و من بهت گفتم «ماه من»؛\

بهم گفتی «پروانه‌ی من» و من بهت گفتم «ماه من»؛\
درست همان لحظه‌ای که هر دو می‌دانستیم چقدر از هم دوریم. تو ماه بودی و من پروانه‌ای که سهمش از تو فقط تماشای نوری بود که از دور می‌تابید. هیچ‌کدام قرار نبود به دیگری برسیم؛ فقط مدتی در دنیای هم حضور داشتیم، با اسم‌هایی که برای هم انتخاب کرده بودیم. حالا نه ماهی مانده و نه پروانه‌ای که دورش بچرخد؛ فقط دو اسم مانده که دیگر هیچ‌وقت صدای هم را نخواهند شنید... 🥀
ماه من
https://wisgoon.com/mahymahymamamahm
دیدگاه ها (۲)

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

🎀 پارت ۷ 🎀ویو آلیاالان تقریباً یه ماهی میشه که من تو پاریسم ...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_30فصل چهاردهم |...

ابلیس

مافیای من — قسمت ۱۷مردی که نباید برگشته باشدراهرو برای چند ث...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط