آنگاه که با تو هستم
آنگاه که با تو هستم
احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها
در آسمان آبی خدا پرواز می کند .
آنگاه که با تو هستم چو گلی هستم که
گلبرگهای زندگی ام را زیر سایه خدا شکوفا می کنم .
آنگاه که با تو هستم
چون امواج دریا هستم
که طوفنده و سرکش بر ساحل می کوبد .
آنگاه که با تو هستم
رنگین کمانی پس از طوفانم
که پر غرور رنگهایش را نشان میدهد.
آنگاه که با تو هستم
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته
این ذره ناچیزی از احساس والای با تو بودن است
شاید واژه عشق را ساختند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند .
امّا باز هم این واژه کافی نیست
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویم بیش از عشق بر تو عاشقم .
احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها
در آسمان آبی خدا پرواز می کند .
آنگاه که با تو هستم چو گلی هستم که
گلبرگهای زندگی ام را زیر سایه خدا شکوفا می کنم .
آنگاه که با تو هستم
چون امواج دریا هستم
که طوفنده و سرکش بر ساحل می کوبد .
آنگاه که با تو هستم
رنگین کمانی پس از طوفانم
که پر غرور رنگهایش را نشان میدهد.
آنگاه که با تو هستم
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته
این ذره ناچیزی از احساس والای با تو بودن است
شاید واژه عشق را ساختند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند .
امّا باز هم این واژه کافی نیست
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویم بیش از عشق بر تو عاشقم .
- ۱.۳k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط