زندگی در جهانی را تصور کن

زندگی در جهانی را تصور کن
که در آن آیینه نباشد...
تو درباره صورتت خیالبافی می‌کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون توست.
و بعد وقتی چهل‌ساله شدی،
کسی برای اولین‌بار آیینه‌ای دربرابرت می‌گیرد.
وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به‌روشنی به چیزی پی‌خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی...
صورتِ تو،
خودِ تو نیست!
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم برخی روز و شب، غصه می خورند و خود را ...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

پروانه جان

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

کن نیچیوا ❤️‍🔥اومدم با پارت ۴ این سناریو ی شاهکار...لایک پار...

پارت سوم._*بیگناهان*_

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

My lovely neighbor part : 83

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط