سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی میکنی:چند ساعتی است ک
سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی میکنی:چند ساعتی است که سرد رفتار میکنی و عمداً به حرفهایش بیمحلی میکنی، نامجون اول سکوت میکند و سعی میکند دلیلش را بفهمد. اما وقتی میبیند بیمحلیات ادامه دارد، کتابش را میبندد، عینکاش را درمیآورد و با آرامش راه میافتد دنبالت. جلویت میایستد، دستهایش را در جیب شلوارش میگذارد و با آن صدای بم و لحنی جدی اما پر از مهربانی میگوید: «خب، فکر میکنم به اندازهی کافی تنبیهم کردی. حالا میشه به من نگاه کنی و بگی چه اشتباهی کردم؟ این سکوتت از هر دعوایی برام سختتره)
جین: جین اصلاً تحمل بیمحلی را ندارد. وقتی میبیند به او محل نمیگذاری، ابتدا با تعجب نگاهت میکند و بعد شروع میکند به درامبازی درآوردن! جلویت راه میرود، دستش را روی پیشانیاش میگذارد و با صدای بلند میگوید: «وای خدای من… شوکِ قلبی گرفتم! قلبِ کیم سوکجین داره از بیتوجهیِ همسرش میشکنه! یکی به اورژانس زنگ بزنه!» وقتی میبیند باز هم جدی نیستی، خندهاش میگیرد، دستت را میکشد و میگوید: «باشه بابا، تسلیم! هر کار گفتی میکنم، فقط دیگه اینجوری نگام نکن.»
یونگی:یونگی در برابر بیمحلی اولش بیتفاوت به نظر میرسد و روی مبل دراز میکشد و میگوید: «هرکار دوست داری بکن، برام مهم نیست.» اما بعد از گذشت نیم ساعت، کلافه میشود؛ چون نمیتواند تحمل کند که به او توجهی نداری. بلند میشود، یکراست به سمتی که نشستهای میآید، دستت را میگیرد، روی مبل مینشانت و خودش رویت خیمه میزند. با چشمانی خمار و صدایی بم و نزدیک میگوید: «فکر کردی میتونی من رو نادیده بگیری؟ تا وقتی عذرخواهی نکنی و درست نگام نکنی، همینجا میمونم.»
جیهوپ:جیهوپ که همیشه پر از انرژی و خنده است، وقتی بیمحلیات را میبیند، لبخندش محو میشود و چهرهاش مثل بچههایی میشود که اسباببازیشان را گرفتهاند. او مدام دور و برت میچرخد، جلوی صورتت میآید تا به زور نگاهش کنی و با لحنی لوس و کشدار میگوید: «یااا! چرا با من اینطوری میکنی؟ مگه چیکار کردم؟ ببین منو… تروخدا بخند دیگه! من بدون تو حالم خوب نیست.» او تا لبخند را روی لبت نبیند، دست از سرت برنمیدارد
جیمین:جیمین اصلاً نمیتواند طاقت بیاورد. وقتی به او بیمحلی میکنی، به آرامی نزدیکت میشود، از پشت دستهایش را دور کمرت حلقه میکند، سرش را روی شانهات میگذارد و با صدایی نازک، لوس و پر از دلتنگی زمزمه میکند: «چرا باهام قهری؟ چرا نگام نمیکنی؟ من دلم برات تنگ شده… این بیانصافیه که اینطوری عذابم میدی.» او با نوازشهای آرام و بوسههای ریز روی گردنت، کاری میکند که دفاعسدِ بیمحلیات در عرض چند ثانیه فرو بریزد.
تهیونگ: تهیونگ آدمِ بازیهای روحی است. وقتی به او بیمحلی میکنی، او هم تصمیم میگیرد به تو بیمحلی کند! گوشهای مینشیند، هدفونش را میگذارد یا به ناکجاآباد خیره میشود. اما همهی حواسش به توست. وقتی میبیند تسلیم نمیشوی، کم میآورد. ناگهان بلند میشود، جلویت میایستد، با دستش چانهات را میگیرد و صورتت را بالا میآورد تا به چشمهایش نگاه کنی. با لحنی مرموز میگوید: «فکر کردی فقط خودت بلدی بیمحلی کنی؟ ولی من طاقت ندارم… دیگه تکرارش نکن.»
جونگکوک:جونگکوک اولش بازوها را به هم گره میزند، اخمِ غلیظی میکند و با غرورِ مردانهاش میگوید: «هر جور راحتی، اصلاً مهم نیست!» اما بعد از چند دقیقه، طاقت نمیآورد. مدام این طرف و آن طرف میرود تا جلوی چشم هایت باشد. وقتی میبیند باز هم نگاهش نمیکنی، با قدمهای محکم میآید جلو، دستت را میگیرد، میکشدت طرف خودش و با صدایی که از شدتِ حرص و دلتنگی میلرزد میگوید: «دارم دیوونه میشم! چرا حرف نمیزنی؟ هر چی میخوای بگو، فقط با من اینطوری سرد نباش…»
لایک کن❤️
جین: جین اصلاً تحمل بیمحلی را ندارد. وقتی میبیند به او محل نمیگذاری، ابتدا با تعجب نگاهت میکند و بعد شروع میکند به درامبازی درآوردن! جلویت راه میرود، دستش را روی پیشانیاش میگذارد و با صدای بلند میگوید: «وای خدای من… شوکِ قلبی گرفتم! قلبِ کیم سوکجین داره از بیتوجهیِ همسرش میشکنه! یکی به اورژانس زنگ بزنه!» وقتی میبیند باز هم جدی نیستی، خندهاش میگیرد، دستت را میکشد و میگوید: «باشه بابا، تسلیم! هر کار گفتی میکنم، فقط دیگه اینجوری نگام نکن.»
یونگی:یونگی در برابر بیمحلی اولش بیتفاوت به نظر میرسد و روی مبل دراز میکشد و میگوید: «هرکار دوست داری بکن، برام مهم نیست.» اما بعد از گذشت نیم ساعت، کلافه میشود؛ چون نمیتواند تحمل کند که به او توجهی نداری. بلند میشود، یکراست به سمتی که نشستهای میآید، دستت را میگیرد، روی مبل مینشانت و خودش رویت خیمه میزند. با چشمانی خمار و صدایی بم و نزدیک میگوید: «فکر کردی میتونی من رو نادیده بگیری؟ تا وقتی عذرخواهی نکنی و درست نگام نکنی، همینجا میمونم.»
جیهوپ:جیهوپ که همیشه پر از انرژی و خنده است، وقتی بیمحلیات را میبیند، لبخندش محو میشود و چهرهاش مثل بچههایی میشود که اسباببازیشان را گرفتهاند. او مدام دور و برت میچرخد، جلوی صورتت میآید تا به زور نگاهش کنی و با لحنی لوس و کشدار میگوید: «یااا! چرا با من اینطوری میکنی؟ مگه چیکار کردم؟ ببین منو… تروخدا بخند دیگه! من بدون تو حالم خوب نیست.» او تا لبخند را روی لبت نبیند، دست از سرت برنمیدارد
جیمین:جیمین اصلاً نمیتواند طاقت بیاورد. وقتی به او بیمحلی میکنی، به آرامی نزدیکت میشود، از پشت دستهایش را دور کمرت حلقه میکند، سرش را روی شانهات میگذارد و با صدایی نازک، لوس و پر از دلتنگی زمزمه میکند: «چرا باهام قهری؟ چرا نگام نمیکنی؟ من دلم برات تنگ شده… این بیانصافیه که اینطوری عذابم میدی.» او با نوازشهای آرام و بوسههای ریز روی گردنت، کاری میکند که دفاعسدِ بیمحلیات در عرض چند ثانیه فرو بریزد.
تهیونگ: تهیونگ آدمِ بازیهای روحی است. وقتی به او بیمحلی میکنی، او هم تصمیم میگیرد به تو بیمحلی کند! گوشهای مینشیند، هدفونش را میگذارد یا به ناکجاآباد خیره میشود. اما همهی حواسش به توست. وقتی میبیند تسلیم نمیشوی، کم میآورد. ناگهان بلند میشود، جلویت میایستد، با دستش چانهات را میگیرد و صورتت را بالا میآورد تا به چشمهایش نگاه کنی. با لحنی مرموز میگوید: «فکر کردی فقط خودت بلدی بیمحلی کنی؟ ولی من طاقت ندارم… دیگه تکرارش نکن.»
جونگکوک:جونگکوک اولش بازوها را به هم گره میزند، اخمِ غلیظی میکند و با غرورِ مردانهاش میگوید: «هر جور راحتی، اصلاً مهم نیست!» اما بعد از چند دقیقه، طاقت نمیآورد. مدام این طرف و آن طرف میرود تا جلوی چشم هایت باشد. وقتی میبیند باز هم نگاهش نمیکنی، با قدمهای محکم میآید جلو، دستت را میگیرد، میکشدت طرف خودش و با صدایی که از شدتِ حرص و دلتنگی میلرزد میگوید: «دارم دیوونه میشم! چرا حرف نمیزنی؟ هر چی میخوای بگو، فقط با من اینطوری سرد نباش…»
لایک کن❤️
- ۳۴۲
- ۰۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط