لیلای من دیر آمدی مجنون تو دق کرد و مُرد

لیلای من دیر آمدی مجنون تو دق کرد و مُرد
طوفان غمها آمد و احساس را از قِصه بُرد

گلدان خانه خشک شد دیوار و در ماتم گرفت
یک شب شنیدم پنجره میگفت که آهم گرفت

کوچه لباس غم به تن از انتظارت خسته شد
دیر آمدی لیلای من پرونده ی ما بسته شد

ویرانه شد آن خانه ی آباد ما هم در خیال
وصل تو با من دگر درخوابها هم یک محال

آه از شبها که دستم ،دست گریه بود و غم
یاد تو میشد زمین لرزه و َ من ویرانه بَم

بی وفا دیر آمدی و من شدم سنگ صبور
می برم با خود تمام خاطراتت....
دیدگاه ها (۲)

‍ لیلای من دیر آمدی مجنون تو دق کرد و مُرد طوفان غمها آمد ...

....بی وفا شادی و نبضم را به یغما برده ای پا به پای خسته ام ...

شوق دیدار تو مانند همان وقت اذان...روزه داری که به یک جرعه ی...

‍ این نامه ی غمگین برسد دست نگارم با  اشک  نوشتم که بداند  گ...

شعر بانوی عشق (در مورد ولادت حضرت زینب سلام الله علیها)وقتی ...

نجیب کاشانی

.چرا این خطوط، این حروف الفبا شکسته؟چرا «ز»چرا «ه»چرا «ر»چرا...

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌هابرگرد و برگردان حقیقت را...

شعر...منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط