رمان عشق بی مقدمه
رمان عشق بی مقدمه
ارتین اومد کنارمو گفت
-چته مهتاب...چرا بعد از حرف زدن با سلین رفتی توهم...
کثافتو نگااا ..منو زیره نظر داشته ها
بدون اینکه جواب بدم زود از کنارش گذشتم...هرچی نگرانم میشدو ..بهم توجه میکرد..بیشتر
...برام مهم میشد...و این بد بود...
من نباید عاشق بشم...هیچوقت..
نمیتونستم ...یه لبخند واقعی بزنم....
همه میگفتن...میخندیدن..ولی منو..ارتین
خداروشکر بابا تو کارتم پول ریخته بود...
رفتم تویه مغاذه مانتو فروشی مانتوهاش خیلی چشممو گرفت...
یهو یه صدایی از پشتم گفت
-این خیلی قشنگه اینو بردار...
خدایی خیلی خوشگل بود...یه لباسه کالباسی رنگ که تو قسمته یقه اش سیاه بودو..تقریبا ..بدنت معلوم بود...باید یه چیز از زیر میپوشیدیش...از دستی ...اونو برنداشتم...و رفتم سراغه یه لباسه دیگه
رفتم تو اتاق پرو که بپوشم..اینم بدک نبود ولی من دوسش نداشتم...ولی مجبور بودم بخرمش...تا اومدم بیرون...گفتم
-چند تقدیم کنم؟
مرده گفتم
-شوهرتون حساب کرد...یه نگاهه چپ چپ به آرتین کردمو گفتم
-به چه حقی پولشو دادی....
-دوس داشتم....
-تو شوهره من نیسی .....
یه نیشخنده موذیانه زد....
هوف حالم خیلی بد بود....
دستمو محکم گرفت...جوری که استخونام داشت له میشد..
گفت...
-میگی چه مرگته یا نه؟
-ولم کن....
-گفتم بگو
-چیزیم نیس ولم کن...
-من کاری کردم؟
تو دلم گفتم آخه لامصب منو گرفتاره هودت کردی آره....
-نه
-باشه نگو
...بعد از همه خریدا قرار شد بریم پارک...
وقتی رسیدیم...نشستیم رو این صندلی ها...
هندزفریمو در آوردمو ...زدم تو گوشیم...
آهنگه محسن یگانه...بهت قول میدم و گذاشتم
خودت میخوای بری خاطره شی..
انا دلت نیسوزه...تظاهر میکنی عاشقمی...
این بازیه هرروزه..نترس آدم دمه رفتن
همش دلشوره میگیره دوروز بگذره..
این دلشوره ها...از خاطرت میره..
بهت قول میدم سخت نیس
لااقل برای تو...
راحت باش..دورم از تو و دنیای تو...
راحت باش...هیچکس نمیاد جای تو..
دلشوره دارم ..من واسه فردای تو
بهت قول میدم سخت نیس..
لااقل برای تو...
راحت باش دورم از تو دنیای تو....
ـ.....
ز عشق هرچیزی که..یشناسمو از من گرفتی تو
تو باقی مونده ی احساسمو از من گرفتیو
میخوای من باشی.یادت بره
مایی وجود داره...
...سامیار اومد کنارم نشست...
-سلام عزیزم
-سلام
-خوبی مهتاب؟
-مرسی
-جوابه من این نبودا...
-خوبم..
-ولی قیافت اینو نمیگه...
ارتین همه ی فکرش پیش ما بود...
وای خدایا سلین رفت پیشه ارتین...چقدر ذوق داره...
ارتین چشمش اینجاس من چشمم اونجا..
وای خدااا ارتین دستای سلینو گرفت...
دارم چی میبینم...چقدربا ذوق با همدیگه حرف میزنن...
ارتین با احساسه من بازی کرده...من عروسکش بودم...اون سلینو دوس داره این وسط...فقط من نابود میشم..
وایییی خدا.......
بغلش کرد ....اشکم ریخت..ولی زود پاکش کردم...
نه مهتاب تو نباید تسلیم شی ..ارتین باید تسلیم شه...فهمیدی آرتیننن..
میخواستم تک تکه کاراشو تلافی کنم....منم محکم سامیارو بغل کردم...بلند گفتم
-مرسی جونم...من خوبم تو چطوری عزیزم؟
سانیار که تعجب کرده بود ولی..انگار شادتر شده بود گفت
-مرسی مهتابم ...تو خوب باشی منم خوبم...
نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم فقط اذیت کردنه ارتین برام مهم بود...هرچند که براش مهم نیس...
ارتین داشت از عصبانیت منفجر میشد...
دوباره آهنگو گذاشتم
آهنگای نه قدیمی نه خیلی جدیدو هنوز من دوس داشتم...
برو به زندگیت برس بی استرس
منم با هاطراتمون میرم تو حس
برو باهاش قدم بزن بی خیاله من
برو فکرشم نکن چیه حاله من
بی خیاله من
بی استرس به زندگیت برس
اگه دلت هوامو کرد نامه بفرست..
دلواپسی واسم همه کسی..
با هرکی واسه قلبه من مقدسی
بی اسارس به زندگیت برس
اگه دلت هوامو کرد نامه بفرست
دلواپسی واسم همه کسی
با هرکیم که باشی واسم مقدسی...
چیشد که یهو عاشقه ارتین شدم...واقعا نمیدونم کی شد چیشد.ـ.من که ازش بدم میومد چرا یهو....
یهو یکی دستنمو گرفت..انقدر تند میرفت که نفهمیدم کجا داره منو میبره...
وای ارتین بود...
منو برد پشته درخت..
گفت
- -چیکار میکنی ها؟خجالت نمیکشی جلوی روی من سامیارو بغل میکنیو قربون صدقش میری...واقعا تو چه ادمی هسی..تو که اینجوری نبودی....
- مگه واسه تو مهمه?تو مگه با من نسبتی داری؟...تو چی تووو خجالت نمیکشی دسته سلینو میگیری بغلش کردی...
- هاع?اینارو نمیبینی...
- ارتین گفتم
- -باید حدس میزدم...حسودی میکردی هان؟ینی تو نمیدونی....
- نمیدونی
- -چیو نمیدونم.....ها؟حسودی....😝 کدوم حسودی...حسودی به سلین ...نه چه حسودی...تو نسبت به من هیچ مسئولیت یا حسی نداری ...فهمیدی?پس حق نداری واسم تایین تکلیف کنی
- -حسودی کردی ....خواسی تلافی کنی..ولی کارت اصلا درست نبود..
- من ...من خب چرا باهام اینجوری میکنی...
- -ولم کن بزار ب
ارتین اومد کنارمو گفت
-چته مهتاب...چرا بعد از حرف زدن با سلین رفتی توهم...
کثافتو نگااا ..منو زیره نظر داشته ها
بدون اینکه جواب بدم زود از کنارش گذشتم...هرچی نگرانم میشدو ..بهم توجه میکرد..بیشتر
...برام مهم میشد...و این بد بود...
من نباید عاشق بشم...هیچوقت..
نمیتونستم ...یه لبخند واقعی بزنم....
همه میگفتن...میخندیدن..ولی منو..ارتین
خداروشکر بابا تو کارتم پول ریخته بود...
رفتم تویه مغاذه مانتو فروشی مانتوهاش خیلی چشممو گرفت...
یهو یه صدایی از پشتم گفت
-این خیلی قشنگه اینو بردار...
خدایی خیلی خوشگل بود...یه لباسه کالباسی رنگ که تو قسمته یقه اش سیاه بودو..تقریبا ..بدنت معلوم بود...باید یه چیز از زیر میپوشیدیش...از دستی ...اونو برنداشتم...و رفتم سراغه یه لباسه دیگه
رفتم تو اتاق پرو که بپوشم..اینم بدک نبود ولی من دوسش نداشتم...ولی مجبور بودم بخرمش...تا اومدم بیرون...گفتم
-چند تقدیم کنم؟
مرده گفتم
-شوهرتون حساب کرد...یه نگاهه چپ چپ به آرتین کردمو گفتم
-به چه حقی پولشو دادی....
-دوس داشتم....
-تو شوهره من نیسی .....
یه نیشخنده موذیانه زد....
هوف حالم خیلی بد بود....
دستمو محکم گرفت...جوری که استخونام داشت له میشد..
گفت...
-میگی چه مرگته یا نه؟
-ولم کن....
-گفتم بگو
-چیزیم نیس ولم کن...
-من کاری کردم؟
تو دلم گفتم آخه لامصب منو گرفتاره هودت کردی آره....
-نه
-باشه نگو
...بعد از همه خریدا قرار شد بریم پارک...
وقتی رسیدیم...نشستیم رو این صندلی ها...
هندزفریمو در آوردمو ...زدم تو گوشیم...
آهنگه محسن یگانه...بهت قول میدم و گذاشتم
خودت میخوای بری خاطره شی..
انا دلت نیسوزه...تظاهر میکنی عاشقمی...
این بازیه هرروزه..نترس آدم دمه رفتن
همش دلشوره میگیره دوروز بگذره..
این دلشوره ها...از خاطرت میره..
بهت قول میدم سخت نیس
لااقل برای تو...
راحت باش..دورم از تو و دنیای تو...
راحت باش...هیچکس نمیاد جای تو..
دلشوره دارم ..من واسه فردای تو
بهت قول میدم سخت نیس..
لااقل برای تو...
راحت باش دورم از تو دنیای تو....
ـ.....
ز عشق هرچیزی که..یشناسمو از من گرفتی تو
تو باقی مونده ی احساسمو از من گرفتیو
میخوای من باشی.یادت بره
مایی وجود داره...
...سامیار اومد کنارم نشست...
-سلام عزیزم
-سلام
-خوبی مهتاب؟
-مرسی
-جوابه من این نبودا...
-خوبم..
-ولی قیافت اینو نمیگه...
ارتین همه ی فکرش پیش ما بود...
وای خدایا سلین رفت پیشه ارتین...چقدر ذوق داره...
ارتین چشمش اینجاس من چشمم اونجا..
وای خدااا ارتین دستای سلینو گرفت...
دارم چی میبینم...چقدربا ذوق با همدیگه حرف میزنن...
ارتین با احساسه من بازی کرده...من عروسکش بودم...اون سلینو دوس داره این وسط...فقط من نابود میشم..
وایییی خدا.......
بغلش کرد ....اشکم ریخت..ولی زود پاکش کردم...
نه مهتاب تو نباید تسلیم شی ..ارتین باید تسلیم شه...فهمیدی آرتیننن..
میخواستم تک تکه کاراشو تلافی کنم....منم محکم سامیارو بغل کردم...بلند گفتم
-مرسی جونم...من خوبم تو چطوری عزیزم؟
سانیار که تعجب کرده بود ولی..انگار شادتر شده بود گفت
-مرسی مهتابم ...تو خوب باشی منم خوبم...
نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم فقط اذیت کردنه ارتین برام مهم بود...هرچند که براش مهم نیس...
ارتین داشت از عصبانیت منفجر میشد...
دوباره آهنگو گذاشتم
آهنگای نه قدیمی نه خیلی جدیدو هنوز من دوس داشتم...
برو به زندگیت برس بی استرس
منم با هاطراتمون میرم تو حس
برو باهاش قدم بزن بی خیاله من
برو فکرشم نکن چیه حاله من
بی خیاله من
بی استرس به زندگیت برس
اگه دلت هوامو کرد نامه بفرست..
دلواپسی واسم همه کسی..
با هرکی واسه قلبه من مقدسی
بی اسارس به زندگیت برس
اگه دلت هوامو کرد نامه بفرست
دلواپسی واسم همه کسی
با هرکیم که باشی واسم مقدسی...
چیشد که یهو عاشقه ارتین شدم...واقعا نمیدونم کی شد چیشد.ـ.من که ازش بدم میومد چرا یهو....
یهو یکی دستنمو گرفت..انقدر تند میرفت که نفهمیدم کجا داره منو میبره...
وای ارتین بود...
منو برد پشته درخت..
گفت
- -چیکار میکنی ها؟خجالت نمیکشی جلوی روی من سامیارو بغل میکنیو قربون صدقش میری...واقعا تو چه ادمی هسی..تو که اینجوری نبودی....
- مگه واسه تو مهمه?تو مگه با من نسبتی داری؟...تو چی تووو خجالت نمیکشی دسته سلینو میگیری بغلش کردی...
- هاع?اینارو نمیبینی...
- ارتین گفتم
- -باید حدس میزدم...حسودی میکردی هان؟ینی تو نمیدونی....
- نمیدونی
- -چیو نمیدونم.....ها؟حسودی....😝 کدوم حسودی...حسودی به سلین ...نه چه حسودی...تو نسبت به من هیچ مسئولیت یا حسی نداری ...فهمیدی?پس حق نداری واسم تایین تکلیف کنی
- -حسودی کردی ....خواسی تلافی کنی..ولی کارت اصلا درست نبود..
- من ...من خب چرا باهام اینجوری میکنی...
- -ولم کن بزار ب
- ۲۱.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط