پرنسس مافیا
پارت دوم
ادا: داشتم لیز میخوردم یهو یه دستی دور کمرم حلقه شد منو چسبوند به خودش همون لحظه گفتم
+آییی وحشی...
صدای پوزخند صدادارشو شنیدم بعد با حرص و باصدایی که خودش خود به خود لوس وناز نازی شده بود گفتم
+خیلی خوب حالا ولم کن... کار دارم ولم کن دیگه ...
اروم دم در گوشم با صدای دورگه وجذاب لب برچید
- باشه خانومی ... نکنه ناراحت شدی از دستم؟ خب ببخشید!
انقد ببخشید بالحن کیوت وبچگونه لب زد من اینجوری بودم باشه هرچی تو بگی به هیکلش که فقط به وسیله ایشون میتونستم ببینم خیره شدم این مرد به این هیکل جذابش به من گفت ببخشید! وایی خدا واقعیه ؟ من فک میکردم اینجور ادما با این هیکل خیلی خودخواه ومغرورن که ؟ وقتی دید سکوت کردم یه خنده کوتاه وبم کرد ... و گفت
- چیه نکنه عاشقم شدی؟ که داری درمورد تصمیم میگیری؟
+ چی . چی ؟ چه خودخواه وخودپسندی تو مردک ... معلومه که نه .... بعدم انقد خودتو دست بالا بگیری یکی پیدا میشه بادتو بخوابونه ها گفتم بدونی...
- اگه پای تو وسط باشه خودخواهم ... و نظرت چیه اگه میشه خودت بادمو بخوابونی؟
بعد این حرفش ولم کرد ویه قدم اومد جلو من یه قدم عقب رفتم یه پوزخند عوضی وارایانه رو صورتش بود یه لحظه به اون ور نگاه کرد تو کلوپ یهو از اونجا صدای دعوا اومد صورتمو برگردوندم ببینم چی شده کمرمو گرفت وچسبوند به دیوار صورتشم نزدیگ وگفت
-نبینش...
با سرتقی و با صدای خیلی پرعشوه لب برچیده
+ عه لطفا آقای ناشناس... بزار ببینم ...
یه پوزخند زد لبشو با زبونش خیس کرد وگفت
- این روشا قدیمی شده دوما نمیخوام چشای خوشگلت اذیت کنی ومردمو ببینی ... بعدشم حواست باشه جلو کی انقد با این زبون کوچولوت دلبری میکنی ها یه وقت این زبون کوچولوتو تنبیه نکنم به خاطر این دلبریات!
لپام سرخ شد این این رسما یه تهدید ساده نبود ... یهو بلندم کرد طوری که شکمم رو بازوی سختش بود بهش لگد زدم و گفتم
+لطفا ولم کنن ولم کن جیغ میزنم ولم کن وگرنه میگم دوست پسرم ب...
حرفم تموم نشده بود یهو چسبوندم به دیوار و چشاش تیره شده بود زگ های گردن ودستش بیرون زده بود محکم دستشو کوبوند به دیوار کنار سرم طوری که دیوار گچاش ریخت مثل چی ترسیده بودم با صدای عصبی ولی به شدت اروم که این بیشتر خطرناکش میکرد لب برچید
-حواست باشه که داری چه گوهی میخوری دوست پسر؟
یه قهقه بدی زد و بعد گفت
- اون دوست پسر فردا کلش پیش تو خوشگلم با اعضای بدنش... نگرانش نباش ! حالا به من نگاه میکنی؟ یا هنوزم میخوای بگی دوست پسرم؟ بزار ببینم دعوا رو ؟
هلش دادم ودر رفتم که فرار کنم یهو منو بلند کرد و...
ادا: داشتم لیز میخوردم یهو یه دستی دور کمرم حلقه شد منو چسبوند به خودش همون لحظه گفتم
+آییی وحشی...
صدای پوزخند صدادارشو شنیدم بعد با حرص و باصدایی که خودش خود به خود لوس وناز نازی شده بود گفتم
+خیلی خوب حالا ولم کن... کار دارم ولم کن دیگه ...
اروم دم در گوشم با صدای دورگه وجذاب لب برچید
- باشه خانومی ... نکنه ناراحت شدی از دستم؟ خب ببخشید!
انقد ببخشید بالحن کیوت وبچگونه لب زد من اینجوری بودم باشه هرچی تو بگی به هیکلش که فقط به وسیله ایشون میتونستم ببینم خیره شدم این مرد به این هیکل جذابش به من گفت ببخشید! وایی خدا واقعیه ؟ من فک میکردم اینجور ادما با این هیکل خیلی خودخواه ومغرورن که ؟ وقتی دید سکوت کردم یه خنده کوتاه وبم کرد ... و گفت
- چیه نکنه عاشقم شدی؟ که داری درمورد تصمیم میگیری؟
+ چی . چی ؟ چه خودخواه وخودپسندی تو مردک ... معلومه که نه .... بعدم انقد خودتو دست بالا بگیری یکی پیدا میشه بادتو بخوابونه ها گفتم بدونی...
- اگه پای تو وسط باشه خودخواهم ... و نظرت چیه اگه میشه خودت بادمو بخوابونی؟
بعد این حرفش ولم کرد ویه قدم اومد جلو من یه قدم عقب رفتم یه پوزخند عوضی وارایانه رو صورتش بود یه لحظه به اون ور نگاه کرد تو کلوپ یهو از اونجا صدای دعوا اومد صورتمو برگردوندم ببینم چی شده کمرمو گرفت وچسبوند به دیوار صورتشم نزدیگ وگفت
-نبینش...
با سرتقی و با صدای خیلی پرعشوه لب برچیده
+ عه لطفا آقای ناشناس... بزار ببینم ...
یه پوزخند زد لبشو با زبونش خیس کرد وگفت
- این روشا قدیمی شده دوما نمیخوام چشای خوشگلت اذیت کنی ومردمو ببینی ... بعدشم حواست باشه جلو کی انقد با این زبون کوچولوت دلبری میکنی ها یه وقت این زبون کوچولوتو تنبیه نکنم به خاطر این دلبریات!
لپام سرخ شد این این رسما یه تهدید ساده نبود ... یهو بلندم کرد طوری که شکمم رو بازوی سختش بود بهش لگد زدم و گفتم
+لطفا ولم کنن ولم کن جیغ میزنم ولم کن وگرنه میگم دوست پسرم ب...
حرفم تموم نشده بود یهو چسبوندم به دیوار و چشاش تیره شده بود زگ های گردن ودستش بیرون زده بود محکم دستشو کوبوند به دیوار کنار سرم طوری که دیوار گچاش ریخت مثل چی ترسیده بودم با صدای عصبی ولی به شدت اروم که این بیشتر خطرناکش میکرد لب برچید
-حواست باشه که داری چه گوهی میخوری دوست پسر؟
یه قهقه بدی زد و بعد گفت
- اون دوست پسر فردا کلش پیش تو خوشگلم با اعضای بدنش... نگرانش نباش ! حالا به من نگاه میکنی؟ یا هنوزم میخوای بگی دوست پسرم؟ بزار ببینم دعوا رو ؟
هلش دادم ودر رفتم که فرار کنم یهو منو بلند کرد و...
- ۲۲۰
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط