part:3

part:3
ویو ته
براش قهوه ریختم ودادم دستش اونم یه جعبه شکلات باخودش آورده بود بازش کردم
فکنمیکم از قهوه خوشش اومده باشه چون صورتش مچاله شد خیلی کیوت شده بود نمیدونم این چه حسی بود که من نسبت اون داشتم ویو جونکوک
خونش خیلی بزرگ بود یجعبه شکلات اورده بودم گذاشتم رومیز یه قهوه بهم داد وایی این چیبود اینو چجوری می خورن خیلییی تلخه
بعد نشست جلوم گفت :شایعد احمقانه باشه مولی منم تورو دوست دام ومیخام باهام باشی.
چشمام گشاد شد یعنیییی یعنی اونم منو دوسداره یواش بهم نزدیک شد ولب رو بوسید بعدش خیلی خجالت کشید منم همیتور یا استین لباسم لبم روپاک کردم نمیتونستم چیزی بگم چون من به اون مدیونم.
برگشت وگفت:توخوانواده داری؟
گفتم:آره دارم یعنی داشتم مامان از بابام طلاق گرفت وبابام بایه زن دیگه ازدواج کرد. بعد گفت: میخوام امشب پیشم بمونی. گفتم:آخه من. گفت :تومگه از من خوشت نمیاد!
گفتم :چرا خوشم میاد.
گفت:خب هم من تورو دوست دارم همتومنو پس الان میتونی منو بغل کنی. منم بلا استسنا پریدم توبغلش چون او بود که جونمو نجات داد دستمو کشید بورد تواتاق و درو بست یه لحظه ترسیدم ولییییی! (تا پارت بعدی خدا حافظ) 😊
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

فیک

نام رمان (عشق میان ما

اجبار به بدبختی پارت ۲۴

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

وقتی پدرخوانده ات بود❤️پارت ۳(last part)_هعی+چی شده؟_میچا......

وقتی پریود بودی💙پارت ۱روایت از زبان ماکیلا:با درد شدیدی توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط