{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷
چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه می‌خوردم که به دفعه با چیزی که گفت به سرفه افتادم
«میخوام بیشتر بشناسمت»
«سررررفه‌»
«ای‌وای جونگ‌کوک خوبی؟؟»
«اره...اره...خوبم»
«هوفف»

(ویو‌ جونگ‌کوک پشت درخت)
چیشد؟؟مگه یونگی چی به جیمین گفت که جیمین سرفه اش گرفت؟؟
همین جوری که داشتم جیمین رو نگاه میکردم یه دفعه صدای نفس های منظمی پشت گردنم حس کردم یه لحظه‌ مور‌ مور‌م‌ شد
که اون شخص گفت
«خرگوشک زاغ‌ سیاه‌ چوب‌ زدن کار خوبی نیستاا‌»
یه دفعه تعادلم رو از دست دادم و داشتم زمین می‌افتادم‌ که بازو های مردونش‌ رو پشت کمر نازکم‌ حس کردم

(ویو‌ یونمین)
«الان که دار‌م فکر میکنم منم دوست دارم بشناسمت‌ یونگی»
«خوبه‌»
«اومم‌»
«بگو ببینم چه رشته ای خوندی؟»
«موسیقی»
«موسیقی؟...ولی پدرت بهم گفت حسابداری میخونی»
«ا..اره.. ببخشید ذهنم یکم درگیره»
«ببین جونگ‌کوک لازم نیس از من بترسی میدونم که به درخواست پدرت حاضر شدی اومدی»
«نه اینطور نیس...منم میخواستم ببینمت»
لبخندی زد گفت«خیلی شبیه جوجه هستی»
اخمی‌‌ کردم گفتم
«هعییی‌...اینجوری نگووو...من شبیه جوجه نیستم»
دروغ چرا..وقتی بهم گفت جوجه قند تو دلم آب شد
«هستی...شبیه جوجه‌ای‌...با اون موهای بلوند خوشگلت‌»
حس میکنم گونه‌هایم‌ سرخ و قرمز شده بود خجالت کشیدم از این حرفش‌
سرم رو پایین گرفتم و آروم قهوه‌ام رو می‌خوردم..
دیدگاه ها (۶)

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

dark love

لبخند قاتلپارت³⁵ویو سلینتمام شب فقط به اون دو پیام فکر می‌کر...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

پارت ۲

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط