{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 18 رمان عشق ابدی **(این پارت از زبون سعید هست).جلوی

پارت 18 رمان عشق ابدی **(این پارت از زبون سعید هست).جلوی تلوزیون نشسته بودم .توی این یکسال هیچی جز غم و بدبختی ندیدم.حوصله ی هیچی رو نداشتم.هیچی ارومم نمیکرد.دور بودن از لیلی منو دیوونه کرده بود.محمد و فرهاد سال افزون توی این یکسال اومدن پیشم و نزاشتن توی آمریکا تنها باشم.یهو در خونه باز شد ._سلام سعید ._سلام چه زود اومدی ._هیچی بابا دلم نیومد بدون تو برم بیرون و تفریح کنم.پاشو لباس بپوش بریم._مرسی که به فکر منی ولی خودت برو من اصلا حوصله ندارم._آخه داداش تو تا کی میخوای اینجوری باشی ؟ببین چیکار کردی با خودت.داشتم کلافه میشدم از جام بلند شدم و با فریاد گفتم _تروخدا بس کن محمد تمومش کن دیگه.یک ساله که از لیلی دورم پس کاری جز غصه خوردن برام نمیمونه .زندگی من از وقتی از لیلی جدا شدم مثل یه کابوس شده.منی که عادت داشتم هر روز زنگ بزنم و صداشو بشنوم حالا حتی از شنیدن صداش هم محروم شد .ذره ذره وجودم داره آب میشه .اخه چرا نمفهمین ؟چر با حرفاتون منو دیوونه تر میکنین؟نشستم روی مبل و دستامو گرفتم جلوی صورتم.محمد اومد و محکم بغلم کرد .سرمو گذاشتم رو شونه ش و زدم زیر گریه.اونم گریه میکرد و میگفت _الهی قربونت برم من غلط کردم داداش .تو فقط اروم باش .جون محمد گریه نکن .گریه های تو منو روانی میکنه سعید.یه نگاهی بهش کردم و گفتم _محمد ؟_ جانم ._ببخشید داد زدم._فدای سرت داداش.رفتم صورتم رو شستم که گوشیم زنگ خورد مامانم بود.جواب دادم ._سلام مامان._سلام سعید جان خوبی پسرم؟_مرسی شما چطورین؟_قربونت برم ما هم بد نیستیم ولی دلمون خیلی برات تنگ شده._منم همین طور._سعید جان چند تا عکس برات میفرستم حتما ببین .وقتی عکسارو دیدی بهم زنگ بزن._باشه مامان جان بفرستین. _پس فعلا خداحافظ پسرم._خداحافظ.محمد که کنجکاو شده بود گفت _چی شده سعید ؟._هیچی مامانم گفت که چند تا عکس میخواد برام بفرسته و حتما نگاه کنم._اها .حالا فعلا که نفرستاده پاشو بیا شام بخوریم .داشتم شام میخوردم که مامانم عکسا رو توی تلگرام برام فرستاد.عکسارو باز کردم و با نگاه کردن به عکسا سرخ شدم.محمد که نگران شده بود سرشو اورد توی گوشیم و اونم با دیدن عکسا چشماشو بست و زیر لب یه چیزی گفت .&&&خب اینم از پارت 18 مهربونا میدونم که کم نوشتم ولی شما به بزرگی خودتون ببخشید عزیزای دل. عشق یعنی رفاقت سید و سعید مگه نه؟ راستی کامنت فراموش نشه.مرسییی
دیدگاه ها (۱۶)

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

من خسته‌ام جوری که حتی نمیشه تصور کرد حتی نمیتونم مثل آدم اه...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

Part 1از دید میزوکی هیوتاشی تاحالا شدهصبح، ساعت 6 صبح، با خو...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_14 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄اول...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶ویو لیلی ___---سیاهی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط