هیچ کس با من نیست
هیچ کس با من نیست
مانــده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفـس تنهایــی
در قفس ، مــی خوانم
چه غریبانه شبــی است
شب تنــهــایی من
.
.
شعر های من
نگاه های تو
هر دو کوتاه تر شده اند
احمق که نیستم ، وقت رفتن است . . .
.
.
روزهایم عجیب دلگیرند
مثل آن جمعه ای که تب دارد
با دل من کمی مدارا کن
به خدا قلب هم عصب دارد !
.
.
“خالی” می شود دلم
وقتی می دانم “پـر” می شود خالی دستهایم با دستــانش !
.
…
کتاب مقدس آدم برفی ها یک آیه دارد : “دلگـــرم نشو !”
.
.
بر دوشم سنگینــی می کند !
ثانیه ثانـیه فرامــــــوش شدنم
.
.
دلم بهـــــــــــار می خواهد ، عاشقم شو !
.
.
تـو نیستی و غمت مثل مرگ در خانه ست
تـو باز رفتی و باریدنم چه جـانـانه ست
تمام قلب و وجودم به بودنت محـتاج
بیـا و شمع شو برای دلی که پــروانه ست
.
.
فرامـــوشی رودخانه ایست که سنگریزه ها را آسان میبرد اما صخره ها را هرگز
.
.
زردترین اتفاق جهــان پائیز نیست
نبودن توست ، اتفاقی که لحظه به لحظه می افتد
.
.
بهـــار فرا رسید !
اما هیچکس نفهمید که تمام سال من بی “تو” خزان است
.
.
قلبـم لج کرده است !
می گوید یا با او ، یا من می ایستم تو تنها برو
.
.
عکس تو
برعکس تو
دایم در آغوش من است
.
.
نشسته ام
در کافه ای
بی تو
بی چای
و بی لبخند !
تنها به امید یک میز دو نفره
تا بیایی
.
.
من یادها را تنگ در آغوش می گیرم
تنها به این دلبستگی ها می رسد زورم
.
.
یک روز از من پرسیدی من را بیشتر دوست داری یا دنیا را ؟
قهر کردی و رفتی و نذاشتی که بگم دنیای من تویی
.
.
غــم هایی هست که چشمانت را خیس نمی کنند
دلت را به آتش می کشند ، بی صـــدا سوختن دردناک است
مانــده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفـس تنهایــی
در قفس ، مــی خوانم
چه غریبانه شبــی است
شب تنــهــایی من
.
.
شعر های من
نگاه های تو
هر دو کوتاه تر شده اند
احمق که نیستم ، وقت رفتن است . . .
.
.
روزهایم عجیب دلگیرند
مثل آن جمعه ای که تب دارد
با دل من کمی مدارا کن
به خدا قلب هم عصب دارد !
.
.
“خالی” می شود دلم
وقتی می دانم “پـر” می شود خالی دستهایم با دستــانش !
.
…
کتاب مقدس آدم برفی ها یک آیه دارد : “دلگـــرم نشو !”
.
.
بر دوشم سنگینــی می کند !
ثانیه ثانـیه فرامــــــوش شدنم
.
.
دلم بهـــــــــــار می خواهد ، عاشقم شو !
.
.
تـو نیستی و غمت مثل مرگ در خانه ست
تـو باز رفتی و باریدنم چه جـانـانه ست
تمام قلب و وجودم به بودنت محـتاج
بیـا و شمع شو برای دلی که پــروانه ست
.
.
فرامـــوشی رودخانه ایست که سنگریزه ها را آسان میبرد اما صخره ها را هرگز
.
.
زردترین اتفاق جهــان پائیز نیست
نبودن توست ، اتفاقی که لحظه به لحظه می افتد
.
.
بهـــار فرا رسید !
اما هیچکس نفهمید که تمام سال من بی “تو” خزان است
.
.
قلبـم لج کرده است !
می گوید یا با او ، یا من می ایستم تو تنها برو
.
.
عکس تو
برعکس تو
دایم در آغوش من است
.
.
نشسته ام
در کافه ای
بی تو
بی چای
و بی لبخند !
تنها به امید یک میز دو نفره
تا بیایی
.
.
من یادها را تنگ در آغوش می گیرم
تنها به این دلبستگی ها می رسد زورم
.
.
یک روز از من پرسیدی من را بیشتر دوست داری یا دنیا را ؟
قهر کردی و رفتی و نذاشتی که بگم دنیای من تویی
.
.
غــم هایی هست که چشمانت را خیس نمی کنند
دلت را به آتش می کشند ، بی صـــدا سوختن دردناک است
- ۲.۷k
- ۰۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط