رقص با مرگ p⁸

سه ماه بعد:
تو این مدت هر سه تای اینا شکنجه شدن بخاطر اذیت کردن پسرام😔 یه روز چانگبین با اعصاب خوردی از شرکتی که به عنوان پوشش باندش بود اومد خونه و چون در و با شدت باز کرده بود و فقط این سه تا بیدار بودن چون جغد شب بودن و داشتن فیلم ترسناک میدیدن عین چی پریدن بغل هم
+_#سخفسفخثحعیمازفش۷فسجازجاررجازخفس۷فرنراحز۷فسحایجازجارجازحلطخفسحعیهحزجرابه
*یاخدا چرا اینجوری میکنین
-عاشغال عین آدم درو وا کن سکته زدیم
*فک کنم دلت دوباره شکنجه میخواد
-نه خیلی ممنون
*حالا داشتین چیکار میکردین که ترسیدین ؟
+داریم فیلم ترسناک میبینیم بدجا ترین لحظه ممکن اومدی تو خونه
#حالا چیشده که اینجوری اومدی؟
*به تو چه
-فک کنم دوست دخترش حامله س که اینجوری بهم ریخته
*اولا دوست دختر ندارم دوما خیر سوما ربط داره به دوست دخترسابقم
-عهههه می سون بدو تخمه ها رو بده، خب میگفتی...
+بیا بگیر خب..
#به منم بده
+بیا
#خو تعریف کن
*حتما باید تعریف کنم ؟
-پس به نظرت برا چی تخمه آوردیم ؟ تعریف کن دیگه
#اره بابا شل کن
*خب ببینین من یه دوست دختر داشتم که چند ماه پیش بهم زدیم بعد ما دوست بودیم و توی یه اکیپ بودیم بعد الان دعوت کردن اکیپمون بیرون که همه با رل شون میان که من چون قبلی رو نرفتم این رو باید برم بعد اکسمم میاد و چون با یکی دیگه بهم خیانت کرد منم باید یکی و پیدا کنم تا اون روز باهاش برم ولی کسی و ندارم
-ای بابا حوصله سربر بود
#اره وایسا ببینم می سون گریه میکنی؟
+(گریه) آخه خیلی احساسی بووددد( گریه وحشتناککک)
-میشه بدونم کجای این احساسی و غم انگیز بود ؟
+اونجاش که گفت بهش خیانت کرده ولی کسی و نداره خودش
*حالا چیکار کنم؟
#بیا برو تو ک...اتاقت
چانگبین به یونا چشم غره ای رفت و گفت
*خداییش میگم
-میخوای کمکت کنم ؟
*تو؟ کمک؟
-عاره در عوض دیگه ما سه تا رو شکنجه نمیکنی، قبول؟
*....قبول
-خوبه حالا باید چیکار کنم ؟
*نقش دوست دخترمو بازی کن
-جانمممم؟ نمیخوام
*تو همین الان گفتی کمک میکنی
-قبل از اینکه بفهمم باید این کارو کنم
*کمکم کن منم قول میدم دیگه شکنجه تون نکنم
-باید فکر کنم بهش
*سریع فک کن چون پس فرداس
-اگه قبول کنمم چطور بیام ؟ لباس ندارم
*خب میبرمت خرید
-خدایی؟
*اره
-خب دخترا وقت خریده بریم بخوابیم ساعت دو عه باید صبح بیدار شیم تا سریع بریم
#+ایووولللللللللللللللل
*خدا بده شفا این یعنی کمکم میکنی؟
-اوکی به نعفته همین الان بری بخوابی چون ما برامون خرید دمار از روزگار همه درآوردیم و چندین ساعت خرید میکنیم و تازه بهتره به رفیقات بگی اونا هم بیان چون دستای تو یکی نمیتونه خریدای ما رو هندل کنه
*اوکی شب بخیر
#+-شب بخیر
..........
دیدگاه ها (۷)

*[توی رستوران]— سلام بچه‌ها، خوش اومدین.— سلام.[از همه سریع‌...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

‏ میگه :سه ترمه درسای عمومی رو برنمیدارم چون معتقدم ج.اسلامی...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:87بعد از چند ثانیه ازم جدا شد...

_اگه‌ یه‌ ماهی‌ باشی‌ و‌ توی‌ تور صیاد گیر‌ بیوفتی،تو چیکار ...

پارت ۲۱جونگ کوک:منظورت چیهیونا:دوستم به خاطر تو مرددد جونگ ک...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

چرا همه جا با موتورچون دیگه مجبور نیستمکسی رو تو مسیرم ببینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط