P9 .MY GOOD MISTAKE.
ویو تاینی
نشسته بودم تواتاقم داشتم به لینو فکر میکردم
معرفی لینو: اکس تاینی که تاینی هنوز دوسش داره یه پسر مهربون هنوزم تاینی رو دوست داره و ناینی چون فکر میکرد برای لینو کافی نیست باهاش بهم زد)
تاینی: خیلی دلم میخواد دوباره ببینمش
همون لحضه تافی اومد تو
تافی: شطورییییی
تاینی: خوبم تو چطوری
تافی: حالم اصلا خوب نیست
تاینی: عاا چرا حالت بده
تافی: جسمی نه روحی
تاینی: خب بگو بینم چی شدی
تافی: خب میدونی من الان با یکی تو رابطم خب ولی احساس میکنم دیگه بهش حسی ندارم..... احساس میکنم یکی دیگه رو دوست دارم
تاینی: وااا کیو؟
تافی: خب راستش اون پسره تو دبیرستان کیم تهیونگ
تاینی: چیییییی(داد)
تافی: اهه داد نزن بلند میشم میرما
تاینی: دختر تو اصلا اونو نمیشناسی حتا نمیدونی دوست داره
تافی: ولی تاینی من دوسش دارم نمیدونم چیکار کنم
تاینی یه نفس اعمیق کشید
تاینی: خب اوکی تو باید بری دنبال کسی که دوسش داری و به هیچ چیز دیگه فک نکن کمک خواستی خودم هستم
تافی بغض کرد
تافی: تاینییییی خیلی دوست دارم مرسییییی فقط تو درکم میکنی (همو بغل میکنن)
تافی: ولی دوست پسرمو چیکار کنم
تاینی: دوست پسرتم بسپار به من
تافی: قربونت برمم مننننن...... من دیگه برم ماچ
تاینی: ماچ متقابل
تاینی: اهههه خدا ماکه نتونستیم بزار دوستمون خوشبخت شه
ویو فلو
نمیدونم چرا ولی فقط دلم میخواست یجا باشم ذهنمو آروم کنم و انگار فقط دنبال کردن نامجون باعث میشد حالم بهتر شه انگار ان خودش بهتر میدونست چطوری حالمو خوب کنه............. رسیدیم خونمون
نامجون: خب رسیدیم فردا صبح هم میام دنبالت
فلو: لازم نکرده
نامجون: نظر نپورسیدم
نامجون: خداحافظ خانم کوچولو
فلو: آخرین کسی که بهم گفت کوچولو مرد
نامجون: با مرگ مشکل ندارم
فلو از ماشین پیاده شد و رفت خونشون
نشسته بودم تواتاقم داشتم به لینو فکر میکردم
معرفی لینو: اکس تاینی که تاینی هنوز دوسش داره یه پسر مهربون هنوزم تاینی رو دوست داره و ناینی چون فکر میکرد برای لینو کافی نیست باهاش بهم زد)
تاینی: خیلی دلم میخواد دوباره ببینمش
همون لحضه تافی اومد تو
تافی: شطورییییی
تاینی: خوبم تو چطوری
تافی: حالم اصلا خوب نیست
تاینی: عاا چرا حالت بده
تافی: جسمی نه روحی
تاینی: خب بگو بینم چی شدی
تافی: خب میدونی من الان با یکی تو رابطم خب ولی احساس میکنم دیگه بهش حسی ندارم..... احساس میکنم یکی دیگه رو دوست دارم
تاینی: وااا کیو؟
تافی: خب راستش اون پسره تو دبیرستان کیم تهیونگ
تاینی: چیییییی(داد)
تافی: اهه داد نزن بلند میشم میرما
تاینی: دختر تو اصلا اونو نمیشناسی حتا نمیدونی دوست داره
تافی: ولی تاینی من دوسش دارم نمیدونم چیکار کنم
تاینی یه نفس اعمیق کشید
تاینی: خب اوکی تو باید بری دنبال کسی که دوسش داری و به هیچ چیز دیگه فک نکن کمک خواستی خودم هستم
تافی بغض کرد
تافی: تاینییییی خیلی دوست دارم مرسییییی فقط تو درکم میکنی (همو بغل میکنن)
تافی: ولی دوست پسرمو چیکار کنم
تاینی: دوست پسرتم بسپار به من
تافی: قربونت برمم مننننن...... من دیگه برم ماچ
تاینی: ماچ متقابل
تاینی: اهههه خدا ماکه نتونستیم بزار دوستمون خوشبخت شه
ویو فلو
نمیدونم چرا ولی فقط دلم میخواست یجا باشم ذهنمو آروم کنم و انگار فقط دنبال کردن نامجون باعث میشد حالم بهتر شه انگار ان خودش بهتر میدونست چطوری حالمو خوب کنه............. رسیدیم خونمون
نامجون: خب رسیدیم فردا صبح هم میام دنبالت
فلو: لازم نکرده
نامجون: نظر نپورسیدم
نامجون: خداحافظ خانم کوچولو
فلو: آخرین کسی که بهم گفت کوچولو مرد
نامجون: با مرگ مشکل ندارم
فلو از ماشین پیاده شد و رفت خونشون
- ۱۷.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط