{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدم

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدم
گفت چکار میکنی؟!
گفتم یک بوسه ی داغ،دیشب همین ساعتها از روی لب هایمان سر خورد و افتاد همین جاها!
دنبالش میگردم؛
با مهربانی و شیطنت نگاهم کرد و گفت:
صبح پیدایش کردم،اینجاست،بیا برش دار!

چشم هایش را بست،عطر موهایش را
به اتاق پاشیدو یک نرگس کوچک روی لبهایش کاشت!
چشمهایم از شیطنت برق زد وقتی دیدم همه جای
صورتش پر است از بوسه...

با لبخند گفت باااااز چکار میکنی؟
گفتم خب دنبال همان دیشبی می گردم
مجبورم همه را بچشم تا همان پیدا شود!
او که خندید
دنیا خندید
عشق خندید
خدا هم خندید و من...
مثل باران یک ریز بوسیدمش!

#حامد_نیازی
#شب_بخیر
#شبتون_خوش
#دوستت_دارم
دیدگاه ها (۱۳۱)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۸ چند روز از ماجرای کلاس قدیمی گذشته ...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار میکنی؟!گفتم یک ...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار میکنی؟!گفتم یک ...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار می کنی؟!گفتم یک...

پارت۳۵ #جدال عشق سرمو عقب کشیدم + میخوام طالق بگیرم از روی...

درمانگر عشق. پارت۶۹

پارت ۷۱ (برادر خونده )

چشم هایی به رنگ عسل فصل(13)زنگ ساعت کلافه ام کرد . آن را برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط