پارت۳۵
پارت۳۵
#جدال عشق
سرمو عقب کشیدم
+ میخوام طالق بگیرم
از روی تخت بلند شد
رو به روم ایستاده بود
چونمو گرفت و مجبورم کرد تو چشماش نگاه کنم
میتونستم دریای جمع شده توی چشماشو به وضوح ببینم
_ این کار رو نکن
_ من نمیتونم
_ لطفا
دستامو جلو بردم
صورتشو قاب گرفتم
+ درد داره مگه نه؟
اشکاش از چشماش جاری شد
و فقط سرشو تکون داد
+ برای منم درد داشت
با تعجب نگاهم کرد اشکاش توقف پیدا کردن
لبخندی زدم
دستشو گرفتم و روی قلبم گذاشتم
+ اینجا
+ خیلی درد داشت
+ وقتی که تو گفتیش
+ اونقدر، که حالم بد شد
دستشو گرفتم توی دستم
هیچی نمی گفت انگار توی شوک بود
یا منتظر تا
چیزی و که میخواد بگم
+ پس
+ منم دوستت دارم مگه نه؟
+ با اینکه هزار بار خوردم کردی اما دوستت دارم که درد داشت.
آره؟
خندید
_ داری از من میپرسی؟
خندیدم و سری تکون دادم
+ پس بیا بفهمیم
دستامو ول کرد
صورتمو قاب گرفت
لباشو روی لبام گذاشت
شروع کرد به تکون دادن لباش
منم همراهیش کردم
برای اولین بار یه نفر رو بوسیدم
بوسیدمش
لبامون روی همدیگه میرقصیدن
دستامو دور گردنش حلقه کردم
و بیشتر توی هم حل شدیم
سرشو تکون میداد و به بوسه ی منم جهت میداد
ضربان قلبم رفته بود روی هزار
قفسه ی سینم به شدت پایین باال میشد
کم کم فاصله گرفت
یه بوسه ی دیگه روی لبام کاشت
و روی لبام زبون کشید و عقب رفت
دستی به لباش کشید
پوزخند همیشگیش روی لباش نقش بست
به لباش اشاره کرد
_ این
دستشو گذاشت روی قلبم
_ و این
_ یعنی آره
_ دوستم داری مگه نه؟
خندیدم
سرمو بردم کنار گوشش و با صدای یواش گفتم:
+ دوستت دارم
بغلم کرد
_ بهت قول میدم پشیمون نشی
دستاشو دورم سفت کرد
_ قول میدم برات یه شوهر خوب باشم
خندیدم
+ الزم نیست فقط اذیتم نکن
عقب کشید
و موهامو پشت گوشم انداخت
_ ببخشید شرمنده این یکی یکم سخته
چشمام درشت شد و اخمام رفت توی هم
خندید
_ ببین خوب بهش عادت ندارم سعی خودمو میکنما ولی نمیشه دست
خودم نیست دیگه تو خونمه
با خشم گفتم:
+ اونوقت منم دیگه دوست ندارم
ابرو هاشو باال انداخت
_ نمیتونی
میخواستم جوابشو بدم
اما
صدای در مانع شد
با صدای در از هم جدا شدیم…
#جدال عشق
سرمو عقب کشیدم
+ میخوام طالق بگیرم
از روی تخت بلند شد
رو به روم ایستاده بود
چونمو گرفت و مجبورم کرد تو چشماش نگاه کنم
میتونستم دریای جمع شده توی چشماشو به وضوح ببینم
_ این کار رو نکن
_ من نمیتونم
_ لطفا
دستامو جلو بردم
صورتشو قاب گرفتم
+ درد داره مگه نه؟
اشکاش از چشماش جاری شد
و فقط سرشو تکون داد
+ برای منم درد داشت
با تعجب نگاهم کرد اشکاش توقف پیدا کردن
لبخندی زدم
دستشو گرفتم و روی قلبم گذاشتم
+ اینجا
+ خیلی درد داشت
+ وقتی که تو گفتیش
+ اونقدر، که حالم بد شد
دستشو گرفتم توی دستم
هیچی نمی گفت انگار توی شوک بود
یا منتظر تا
چیزی و که میخواد بگم
+ پس
+ منم دوستت دارم مگه نه؟
+ با اینکه هزار بار خوردم کردی اما دوستت دارم که درد داشت.
آره؟
خندید
_ داری از من میپرسی؟
خندیدم و سری تکون دادم
+ پس بیا بفهمیم
دستامو ول کرد
صورتمو قاب گرفت
لباشو روی لبام گذاشت
شروع کرد به تکون دادن لباش
منم همراهیش کردم
برای اولین بار یه نفر رو بوسیدم
بوسیدمش
لبامون روی همدیگه میرقصیدن
دستامو دور گردنش حلقه کردم
و بیشتر توی هم حل شدیم
سرشو تکون میداد و به بوسه ی منم جهت میداد
ضربان قلبم رفته بود روی هزار
قفسه ی سینم به شدت پایین باال میشد
کم کم فاصله گرفت
یه بوسه ی دیگه روی لبام کاشت
و روی لبام زبون کشید و عقب رفت
دستی به لباش کشید
پوزخند همیشگیش روی لباش نقش بست
به لباش اشاره کرد
_ این
دستشو گذاشت روی قلبم
_ و این
_ یعنی آره
_ دوستم داری مگه نه؟
خندیدم
سرمو بردم کنار گوشش و با صدای یواش گفتم:
+ دوستت دارم
بغلم کرد
_ بهت قول میدم پشیمون نشی
دستاشو دورم سفت کرد
_ قول میدم برات یه شوهر خوب باشم
خندیدم
+ الزم نیست فقط اذیتم نکن
عقب کشید
و موهامو پشت گوشم انداخت
_ ببخشید شرمنده این یکی یکم سخته
چشمام درشت شد و اخمام رفت توی هم
خندید
_ ببین خوب بهش عادت ندارم سعی خودمو میکنما ولی نمیشه دست
خودم نیست دیگه تو خونمه
با خشم گفتم:
+ اونوقت منم دیگه دوست ندارم
ابرو هاشو باال انداخت
_ نمیتونی
میخواستم جوابشو بدم
اما
صدای در مانع شد
با صدای در از هم جدا شدیم…
- ۱۱.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط