#secret_love #part1 #Episode2

#secret_love #part1 #Episode2
ادامه :
همه ی این اتفاق ها باهم دست به دست دادن که افسردگیم بدتر بشه و بعد از 6 ماه که دست به خودکشی زده بودم؛ دوباره سراغ خودکشی برم و رگمو بزنم ولی باز هم از شانس بدم مامان و بابام که قرار بود به یه سفر دوروزه برن؛ بعد از دو دقیقه رفتن دوباره به خاطر اینکه بابام یادش رفته بود حوله اش رو ببره برگشتن و منو تو اون حال تو حموم دیدن...
ولی این کار من هیچ تاثیری روشون نذاشت و این داشت منو دیوونه می‌کرد پس یه ماه بعد از رگ زدنم به بالای ساختمون رفتم و خودمو پرت کردم ولی باز هم.....
اینطور شد که من سه خودکشی ناموفق داشتم ولی روح نامجون هم از این اتفاقات خبر نداشت...
الان بیست و دو سالمه و نقشه کش یک شرکت مهندسی هستم و در آمد خوبی هم دارم ولی مامان و بابام بخاطر کارایی که کردم اجازه نمیدن واسه خودم خونه بخرم
قبلا میگفتم که من به عشق و توجه نیاز ندارم ولی الان عشق و توجه تنها چیزیه که واقعا بهش نیاز دارم...
خب.... پارت یک تموم شد و میخوام یه چیزی بهتون بگم:
ببخشید که واس یه مدت پارت نزاشتم، چون میخواستم خودم پارت های زیادی رو نوشته باشم که تو روز مبادا اگه نتونستم بنویسم حداقل پارت داشته باشم که واستون بزارم 💜💙
و اگه لایک های هر دو قسمت کمتر از 30 بود، تا زمانی که 30 رو رد کنه پارت جدید نمیزارم
دیدگاه ها (۲)

وقتی پدرت بود🧡پارت ۳(last part)با‌حرفهاش واقعا داشتم اروم می...

چند پارتی (درخواستی)

بچه ها من اصلا به خواطر دو چیز حالم خوب نیستیک اینه که من ۶ ...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

عاشقانه

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

هعیی مثل اینکه قراره تا ابد تنها باشم .... به خدا منظوری ندا...

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

بچها ببخشید چند روز نبودم و فعالیت نکردمبخاطر این بود که کلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط