وقتی پدرت بود🧡
وقتی پدرت بود🧡
پارت ۳(last part)
باحرفهاش واقعا داشتم اروم میشدم...این چیزی بود که خیلی وقت بود نیاز داشتم بشنوم..
درسته...خیلی اذیت شدم...خیلی احساس طرد شدن میکردم...ولی الان...حداقل الان حس میکنم کسیو دارم که این حسمو کمتر میکنه....
ادامه داد
_دختر بابا...واقعا میفهمم نمیتونم چیزیو با عذرخواهی درست کنم ولی قول میدم ميتونم با عمل اثبات کنم که فرق کردم...
+بابا؟
_جونم؟
+من ازت توجه افراطی نخواستم...ازت نخواستم به مامان توجه نکنی...فقط خواستم همون قدر که مامان رو دوست داری منم دوست داشته باشی
_من تورو بیشتر از همه دوست دارم
یکم نزدیک تر شد دم گوشم با خنده گفت
_حتی از مامانت
با این حرفش خندم گرفت
+ممنون بابا...نیاز داشتم بفهمم کسی هست که بهم توجه میکنه
_من همیشه حواسم بهت هست...حتی وقتی فکر میکنی هیچکس تورو نمیفهمه
و با این حرف بالاخره بعد از یه مدت طولانی یه خنده از ته دل زدم
پایان....
حمایت کنید خوشگلام🧡
پارت ۳(last part)
باحرفهاش واقعا داشتم اروم میشدم...این چیزی بود که خیلی وقت بود نیاز داشتم بشنوم..
درسته...خیلی اذیت شدم...خیلی احساس طرد شدن میکردم...ولی الان...حداقل الان حس میکنم کسیو دارم که این حسمو کمتر میکنه....
ادامه داد
_دختر بابا...واقعا میفهمم نمیتونم چیزیو با عذرخواهی درست کنم ولی قول میدم ميتونم با عمل اثبات کنم که فرق کردم...
+بابا؟
_جونم؟
+من ازت توجه افراطی نخواستم...ازت نخواستم به مامان توجه نکنی...فقط خواستم همون قدر که مامان رو دوست داری منم دوست داشته باشی
_من تورو بیشتر از همه دوست دارم
یکم نزدیک تر شد دم گوشم با خنده گفت
_حتی از مامانت
با این حرفش خندم گرفت
+ممنون بابا...نیاز داشتم بفهمم کسی هست که بهم توجه میکنه
_من همیشه حواسم بهت هست...حتی وقتی فکر میکنی هیچکس تورو نمیفهمه
و با این حرف بالاخره بعد از یه مدت طولانی یه خنده از ته دل زدم
پایان....
حمایت کنید خوشگلام🧡
- ۵۲۳
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط