{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خاطرات_شهدا

#خاطرات_شهدا
ماه رمضان سال 91، برای خرید به بازار رفتم.
وقتی می دیدم خیلی ها به راحتی در ملا عام روزه خواری می کنند، بسیار ناراحت و عصبانی شدم، تا جایی که حتی قدرت خرید نداشتم و دست خالی به خانه برگشتم.
مصطفی وقتی مرا دید با تعجب گفت:
«به این سرعت خرید کردید؟» گفتم: «اصلا دست و دلم به خرید کردن نرفت.» و جریان را برایش تعریف کردم. .
مصطفی سری تکان داد و گفت:
«کسی که روزه خواری می کند در واقع دارد با خدا علنی می جنگد، چون خداوند برای کسانی که روزه خواری در ملا عام میکنند حد معین کرده است.
حالا فکر کنید با این کار چقدر دل امام زمان به درد می آید. قربون دل آقا بشم.»
من آن روز ناراحتی ام به خاطر نادیده گرفته شدن قانون بود
و مصطفی دلش به خاطر رنجش امام زمان لرزیده بود.

#نقل_از_مادر_شهید #شهید_مصطفی_صدرزاده
دیدگاه ها (۲)

•یک نشــان روی لبـاس و سـه پیـــامی که آقامصطفی می‌رساند!.رو...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

نوشته نجف من اینجا بود و برای سالگرد مادربزرگم خیرات دادمکار...

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۹بعد از اعتراف ، رابطه‌ی هان و مینهو ...

** سرمایه داری غیر قابل انکار است.» در سال ۱۹۵۰ کو با یکی از...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

p27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط