{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خداوندا امضاء کن...

خداوندا امضاء کن...
به یکتایی ات قسم کم آورده ام...
باز کن نامه ی مرا... استعفای من است از "زمینت"
مبارک خودت باشد....
اینجا آدمها حرمت عشق و محبت را نمی فهمند...
همیشه در آغاز راه مرا فرشته میخوانند...
اما آنگاه که غصه هایم را...
درد هایم را...
دلتنگی هایم را به زبان می آورم از من آزرده میشوند گویی برایشان "ابلیس" میشوم...
خداوندا کمکم کن!
اینجا سرزمین هوس است و دروغ...
اینجا تا کم می آورند از فشار مشکلات...
فراموششان میشود؛ حرفهایشان...
قولهایشان...
حتی خاطره هایشان...
می بینی پروردگارا! اینجا آدمهایت فقط نقش آدم را بازی میکنند...
خسته ام...
از تمامی اطرافیانم...
از آنهایی که در اوج ناامیدی و درماندگی دستشان را گرفتم و امید را به قلبهایشان هدیه کردم...
اما به محض این که بلند شدند و مسیر را یاد گرفتند مرا به زمین زدندو رهایم کردند...
پاسخ عشق و محبتم به دیگران همیشه جوابش خیانت و توهین بود...
خداوندا تو تنها شاهد منی ...
آن هنگام که که از زخم زبان های اطرافیانم؛ از خیانت و دروغهایشان رنج و درد کشیدم تو تنها شاهد من بودی...
ختم کلام! خدایا بریده ام...
دیدگاه ها (۳)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

~اتاق جلسه~تهیونگ با دقت به صحبت‌ های فنی پی‌دی‌نیم گوش میدا...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

ادامه پارت ۱۷ قسمت سوم

خداوندا امضاء کن…به یکتایی ات قسم کم آورده ام…باز کن نامه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط