بیت المال

بیت المال

بعضی از قوم و خویش هامان که از شهرستان می آمدند؛ رسیده و نرسیده گله می کردند :" آخه این درسته که علی آقا ماشین و راننده داشته باشه؛اون وقت ما از ترمینال با تاکسی بیایم؟ ما که تهران رو خوب بلد نیستیم!؟" اما گوش پدر به این حرف ها بدهکار نبود، می گفت: " طوری نیست؛فوقش دلخور می شن. اونا که نمی خوان جواب بدن. منم که باید جواب بدم. باید جواب بدم با ماشین بیت المال چیکار کردم

شهید صیاد شیرازی

http://line.me/ti/p/%40yck0500m


https://telegram.me/shahidan313gomnam
#شهدا
دیدگاه ها (۱)

بعضی از قوم و خویش هامان که از شهرستان می آمدند؛ رسیده و نرس...

فوقش دلخور می شن! قوم و خویش های شهرستانی مان گله می کردند ک...

‏فامیل‌هایمان که به تهران می‌آمدند توقع داشتند راننده بابا ب...

قسمت سی و هفتم : بیت المال... احدی حریف من نبود ... گفتم یا ...

رمان یادت باشد ۱۲۰

قسمت سی و هفتم: بیت المالاحدی حریف من نبود ... گفتم یا مرگ ی...

روایتی از همراهی با رهبر انقلاب در بازدید از مناطق زلزله‌زده...

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل ...

عاشق پادشاه مافیا پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط