به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و
به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و
تا به درد سر نیفتی ...
گفت هنوز بر سر قولت هستی ؟
گفتم کدامشان ؟
گفت انکه گه گفتی روی حرف من حرف نمیزنی ؟
پرسبدم خطایی کرده ام؟
گفت نه ..با من بیا
پرسیدم کجا
گفت خانه ما
گفتم خجالت میکشم . نمیتوانم بیایم ...
خندید و گفت ای خدا بچمون چقدر خجالتیه این قدر شهامت داری تو خیابان با صدای بلند داریوش بخونی ولی خجالت میکشی به پدر و مادرم سلام بدی و با هم قهوه بخوریم ؟
پرسبدم تعقیبم کردی ؟ سیگار و داریوش و همه را دیدی ؟
گوشم را گرفت و گفت بچه پر رو من کار غیر اخلاقی نمیکنم همراهت اومدم تو منو تنها گذاشتی ولی من تنهات نزاشتم فقط میدونم مردها را موقعی که خیلی ناراحتن باید به حال خودشون گذاشت و ازدور مراقبشون بود ...کافی بود پشت سرت را نگاه کنی تا منو ببینی ....
فکر میکنی کار قشنگی بود که دلایلت را بگی و بدون اینکه جوابم را بشنوی منو تنها بزاری ... فرض میکنم قهر کرده باشیم باید منو تنها موقع قهر تنها بزاری ؟ تنم لرزید ! گفتم اگر یکبار دیگه سیاوش اینطور منو تنها بزاره باید نشونش بدم تنهایی برای یک خانم اصبل ایرانی بی احترامی و توهین بزرگیه ... فرض که طلاق میگرفتیم کات میکردیم باید خیلی رسمی و با احترام میگفتی پریسا خانم اجازه بدید تا پنت هاوستون همراهتون بیام تنها نباشین اون موقع من تصمیم میگرفتم بیایی یا نه ...
از رندی و زیرکی پریسا در شگفت شدم ! چگونه با خنده و شوخی مرا ارام کرد و حالا با ظرافت و طنز به من اداب معاشرت را با یک خانم اصیل و نجیب و خانواده دار را اموزش میداد حتی موقع قهر و کات و طلاق ...
و براحتی مرا بدهکار خودش کرد
یک لحظه از پریسا خجالت کشیدم و گفتم اشتباهام را می پذیرم ولی باور کن نمی خواستم شاهد گریه و ناراحتی قلبیم باشی ...اگر مانده بودم اگر اواز نمیخواندم اگر قدم نمیزدم حالم خراب میشد ...
پریسا گفت ..اگر با چشمان خودم ندیده بودم که چگونه با بغض و گریه میخواندی و هیچ توجهی به اطراف نداشتی باور نمیکردم . و پشت سرت سوار تاکسی نمیشدم .. من اشتباه کردم می پذیرم ولی تو هم بپذیر که اشتباه کردی که بدون انکه جواب مرا بشنوی خداحافظی کردی و رفتی و مرا تنها گذاشتی . اینقدر منطق و شعور و شهامت دارم که وقتی متوجه خطایم شدم معذرت خواهی کنم . و برای جبران ان تلاش کنم
شاید دختر مغرور ی باشم ولی غرورم برای حفظ حریم خودم همسرم فرزندم و خانواده ام می باشد و بس ...
من از تو تشکر میکنم که به خاطر حفظ حرمت و ابروی من اینطور خودت را به دردسر انداختی و دشمنانی برای خودت بوجود آوردی .
تو با رفتارت عشق را نشانم دادی . بدون حس تملک در کمال ازادی ...
غروری که بخواهد این حرمت هارا بشکند غرور نیست حماقت است ...
با حرفها و دلایلت از خودم از سادگیم از اشتباهم شرمنده شدم ولی من یک زنم یک زن ایرانی با تمام احساسات پاک تمام زنان ایرانی ...قبول دارم اشتباه کردم ولی در پارک از رفتنت دلم شکست بی احترامی بزرگی بود
از نگاه دیگر از اینکه با تهدید و دعوا نخواستی که کنارت بمانم و با مخبوبی کات کنم و حق انتخاب را به خودم واگذاشتی برایم با ارزش بود
از پریسا معذرت خواهی کردم باز هم دستش را بوسیدم و سرش را روی شانه ام گذاشتم و گفتم
پریسا بعد تو تنها انتخاب برای من مرگ است.... امروز نهایت وابستگیم را به تو دیدم من نمیتوانم بدون تو ادامه دهم و از طرفی نمیتوانم تو را مجبور به کاری بکنم من تو را ازاد می پسندم و ارزویم این است در ازادی کامل مرا تنها مرد زندگیت بدانی ...
تا به درد سر نیفتی ...
گفت هنوز بر سر قولت هستی ؟
گفتم کدامشان ؟
گفت انکه گه گفتی روی حرف من حرف نمیزنی ؟
پرسبدم خطایی کرده ام؟
گفت نه ..با من بیا
پرسیدم کجا
گفت خانه ما
گفتم خجالت میکشم . نمیتوانم بیایم ...
خندید و گفت ای خدا بچمون چقدر خجالتیه این قدر شهامت داری تو خیابان با صدای بلند داریوش بخونی ولی خجالت میکشی به پدر و مادرم سلام بدی و با هم قهوه بخوریم ؟
پرسبدم تعقیبم کردی ؟ سیگار و داریوش و همه را دیدی ؟
گوشم را گرفت و گفت بچه پر رو من کار غیر اخلاقی نمیکنم همراهت اومدم تو منو تنها گذاشتی ولی من تنهات نزاشتم فقط میدونم مردها را موقعی که خیلی ناراحتن باید به حال خودشون گذاشت و ازدور مراقبشون بود ...کافی بود پشت سرت را نگاه کنی تا منو ببینی ....
فکر میکنی کار قشنگی بود که دلایلت را بگی و بدون اینکه جوابم را بشنوی منو تنها بزاری ... فرض میکنم قهر کرده باشیم باید منو تنها موقع قهر تنها بزاری ؟ تنم لرزید ! گفتم اگر یکبار دیگه سیاوش اینطور منو تنها بزاره باید نشونش بدم تنهایی برای یک خانم اصبل ایرانی بی احترامی و توهین بزرگیه ... فرض که طلاق میگرفتیم کات میکردیم باید خیلی رسمی و با احترام میگفتی پریسا خانم اجازه بدید تا پنت هاوستون همراهتون بیام تنها نباشین اون موقع من تصمیم میگرفتم بیایی یا نه ...
از رندی و زیرکی پریسا در شگفت شدم ! چگونه با خنده و شوخی مرا ارام کرد و حالا با ظرافت و طنز به من اداب معاشرت را با یک خانم اصیل و نجیب و خانواده دار را اموزش میداد حتی موقع قهر و کات و طلاق ...
و براحتی مرا بدهکار خودش کرد
یک لحظه از پریسا خجالت کشیدم و گفتم اشتباهام را می پذیرم ولی باور کن نمی خواستم شاهد گریه و ناراحتی قلبیم باشی ...اگر مانده بودم اگر اواز نمیخواندم اگر قدم نمیزدم حالم خراب میشد ...
پریسا گفت ..اگر با چشمان خودم ندیده بودم که چگونه با بغض و گریه میخواندی و هیچ توجهی به اطراف نداشتی باور نمیکردم . و پشت سرت سوار تاکسی نمیشدم .. من اشتباه کردم می پذیرم ولی تو هم بپذیر که اشتباه کردی که بدون انکه جواب مرا بشنوی خداحافظی کردی و رفتی و مرا تنها گذاشتی . اینقدر منطق و شعور و شهامت دارم که وقتی متوجه خطایم شدم معذرت خواهی کنم . و برای جبران ان تلاش کنم
شاید دختر مغرور ی باشم ولی غرورم برای حفظ حریم خودم همسرم فرزندم و خانواده ام می باشد و بس ...
من از تو تشکر میکنم که به خاطر حفظ حرمت و ابروی من اینطور خودت را به دردسر انداختی و دشمنانی برای خودت بوجود آوردی .
تو با رفتارت عشق را نشانم دادی . بدون حس تملک در کمال ازادی ...
غروری که بخواهد این حرمت هارا بشکند غرور نیست حماقت است ...
با حرفها و دلایلت از خودم از سادگیم از اشتباهم شرمنده شدم ولی من یک زنم یک زن ایرانی با تمام احساسات پاک تمام زنان ایرانی ...قبول دارم اشتباه کردم ولی در پارک از رفتنت دلم شکست بی احترامی بزرگی بود
از نگاه دیگر از اینکه با تهدید و دعوا نخواستی که کنارت بمانم و با مخبوبی کات کنم و حق انتخاب را به خودم واگذاشتی برایم با ارزش بود
از پریسا معذرت خواهی کردم باز هم دستش را بوسیدم و سرش را روی شانه ام گذاشتم و گفتم
پریسا بعد تو تنها انتخاب برای من مرگ است.... امروز نهایت وابستگیم را به تو دیدم من نمیتوانم بدون تو ادامه دهم و از طرفی نمیتوانم تو را مجبور به کاری بکنم من تو را ازاد می پسندم و ارزویم این است در ازادی کامل مرا تنها مرد زندگیت بدانی ...
- ۴۳۳
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط