{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم

تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری

به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را

کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری

برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت

که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری

دیده‌ای را که به دیدار تو دل می‌نرود

هیچ علت نتوان گفت بجز بی بصری

گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم

نتوانم که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما

تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست

تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست

عیبت آنست که هر روز به طبعی دگری

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی

پرده بر کار همه پرده نشینان بدری

عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد

حال دیوانه نداند که ندیدست پری
دیدگاه ها (۸)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

من چنان عاشق رویت ،که ز خود بی‌خبرمتو چنان فتنه ی خویشی ،که ...

من چنان عاشق رویت ،که ز خود بی‌خبرمتو چنان فتنه ی خویشی ،که ...

هر چه در وصف تو گویند به نیکویی ستعیبت آنست که هر روز به طبع...

#عاشقانه_های_امیر_علی#متن_های_زیبا_و_دلنشین#دکلمه #دکلمه_های...

تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتاییکه ‌خورشید ار به‌ خود ب...

کـــجـا یی دلبر زیـــبـا ، کجا یی؟ شدم از عشــــق...

حسن سلیمانی

مدح حضرت امام #محمد_باقر علیه السلام#شعری_از #محمدرضا_بحریشا...

#اشعار_نظامی _______________________________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط