{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چنان عاشق رویت ،که ز خود بی‌خبرم

من چنان عاشق رویت ،که ز خود بی‌خبرم
تو چنان فتنه ی خویشی ،که ز ما بی‌خبری

به چه ماننده کنم در همه آفاق ،تو را
کان چه در وهم من آید ،تو از آن خوبتری

گفتم از دست غمت ،سر به جهان دربنهم
نتوانم، که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه سحر، از سینه ی ما
تو همی برنکنی دیده ،ز خواب سحری

خفتگان را ،خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید، غم مردم نخوری...

#سعدی
دیدگاه ها (۳)

من چنان عاشق رویت ،که ز خود بی‌خبرمتو چنان فتنه ی خویشی ،که ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

" ۹ نفر از نمایندگان تو رای گیری لایحه بودجه رای ممتنع دادن ...

#عاشقانه_های_امیر_علی#متن_های_زیبا_و_دلنشین#دکلمه #دکلمه_های...

ای کاش شب تیرهٔ ما را سحری بودتا در سحر این نالهٔ ما را اثری...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟چرا در رخ ...

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟چرا در رخ ...

خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط